اهل مدر دور باشند . و غالبا بين اهل مدر با كسانى كه از اهل و بر كه بر گرد آنها هستند ، ارتباط نزديك بود و اين به سبب مصالح مشترك آنها بود ، بيشتر كشاكشها و نزاعها ميان ساكنان مناطق وسيع و قبايل بزرگ بود .
ميان اهل مدر و اهل و بر كه در يك منطقه بودند روابط فرهنگى استوارى برقرار بود ؛ زيرا آنان در نسب مرتبط بودند ، و همواره ميانشان روابط تجديد مىشد . افزون بر اين ، زبانشان و اخلاقشان به هم شبيه بود و در افتخارات و شكستهاى اجتماعى شريك بودند .
البته اهل و بر به سبب سكونت در باديه و از جايى به جايى كوچ كردن ، بيشتر به عزلت خو گرفته و در بدويت بيشتر فرو رفته بودند ؛ زيرا ثبات و استقرار دو عامل مهم در مواقف و احوال سياسى است .
اهل و بر را « اعراب » گويند . « اعراب » عربهاى باديهنشين هستند ، اينان در برابر اسلام و دولت اسلامى همواره ناسازگارى نشان مىدادهاند . در قرآن نيز چند آيه در مذمت آنان نازل شده ، از جمله در سورهء توبه آيه 97 كه گويد : عربهاى باديهنشين كافرتر و منافقتر از ديگرانند و به بىخبرى از احكامى كه خدا بر پيامبرش نازل كرده است سزاوارترند . و نيز در سورهء حجرات آيه 14 آنجا كه گويد : « اعراب باديهنشين گفتند : ايمان آورديم . بگو ايمان نياوردهايد ، بگوييد كه تسليم شدهايم و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است » .
عرب ذاتا تك رو است ، ولى جامعهاى كه در آن زندگى مىكند ، خواه اهل مدر باشد و خواه و بر ، گاه در برخى از افراد پارهاى خصايل عالى و ويژگيها را تشخيص مىدهد و براى او مكانت خاصى قايل مىشود . حتى او را بر خود رياست مىدهد ، اين امر به صورت انتخاب متداول نيست ، ولى همواره كسانى به چنين مقامى مىرسند كه عمرى از آنها گذشته باشد .
عشاير حجاز
بكرى از محمد بن عبد الملك اسدى نقل مىكند كه در حجاز دوازده « دار » هست :
مدينه و خيبر و فدك و ذو المروه و داربلى و دار اشجع و دار مزينه و دارجهينه و دار برخى از بنى بكر بن معاويه و دار برخى از هوازن و همهء سليم و همهء هلال .
چنان كه ملاحظه مىشود مقصود از حجاز ارتفاعات سراة است كه ميان تهامه يعنى