قصيل و چغندر ياد شده . « 1 »
در مدونه از كنجد و تخم گشنيز و هويج و چغندر و نيشكر و سبزى و خربزه و خيار و خلر و يونجه ، سخن رفته است . « 2 » و شافعى از قنبيط ( قنبيد ) و كاسنى و تره تيزك و خيار و بادنجان و خربزه و هندوانه و نيشكر و نى شيرين و شكر تيغال و تره يا گندنا ياد كرده و نيز از گاورس و ارزن و برنج و ارزن سرخ و نوعى گاورس كه آن را ذره نطيس گويند و گويند مردم در سالهاى قحطى ارزن مىخورند .
گندم و جو
به هنگام ظهور اسلام در مدينه جو مىكاشتند . جو قوت غالب مردم بود . اما گندم ، زراعت آن اندك بود و از شام و يمامه وارد مىكردند . پس از اسلام در مدينه هم گندم كاشتند و نيز در جاهاى ديگر . در مدينه اراضى طلحه گندمكارى بود و مزارع معاويه در مدينه هر سال صد هزار وسق محصول مىداد . عرّام گويد : در وادى صحن و در بيضان نيز گندم كشت مىشد . از حورهء يمانيه عسل و گندم به مدينه حمل مىشد و آنها از ناحيهء وقر مىآمدند . « 3 »
در الأم از گندم ميسانى و شامى و مصرى و يمنى و گندم سياه سخن رفته است . « 4 » اما در مدينه از گندم قهوهاى كه از محصولات شام است ياد شده و نيز از گندم سفيد كه از مصر مىآمده و در كتب حديث ذكر سمراء الشام ( گندم قهوهاى شام ) آمده است .
در كتب حديث نيز از اندك بودن گندم در مدينه در عصر رسول خدا - ص - حكايت شده . و نيز روايت شده كه رسول خدا - ص - فرمود زنهار نان گندم مخوريد كه به شكر آن قيام نتوانيد كرد . « 5 » و نيز در حديث آمده است كه رسول خدا - ص - خاندان خود را از نان گندم سير ننمود . گندم از يمامه به مكه مىآوردند .
اما جو ، زراعتش شايع بود و خوراك همه مردم بود . در حديث از اسودان ( دو سياه ) يعنى
هامش
( 1 ) - المدونه ج 9 ، ص 35 ، 59 ، 61 ؛ الام ص 15 و 18 .
( 2 ) - المدونه ج 9 ، ص 109 ، ج 12 ، ص 32 .
( 3 ) - سمهودى ج 2 ، ص 296 .
( 4 ) - الام ، ج 3 ، ص 84 .
( 5 ) - الموطّأ ص 27 ، بخارى ، ص 27 و 38 .