آنها كاسههاى شير را مىسازند ، دباغى مىكنند . در اواسط آن ريگستان كوهى است سخت سياه به نام طفيل . « 1 »
دينورى گويد : اعرابئى از ربيعه به من گفت : درخت ارطى و غضا ( شوركز ) به هم شبيهاند ، جز اين كه غضا بزرگتر است و از چوب آن تير سقف خانهها را سازند . « 2 »
و در حسنا ، كه صحرايى است بين عذيبه و جار ، جهيل ( ؟ ) رويد . « 3 »
اما حمض ( شورگياه ) در هديبه زياد است . در هديبه سه چاه هست ولى كشتزارى ندارد و در آنجا از نخل و درخت نشانى نيست . سرزمينى است وسيع از آن بنى خفاف ميان دو سنگلاخ سياه . طول آن سه فرسخ است . آبشان شيرين نيست . بيشتر روئيدنيشان حمض ( شورگياه ) است . در سه ميلى سوارقيه پايان هديبه است . قريهاى است پرنعمت و بزرگ .
در ورقان ، سماق بسيار باشد . مردم حجاز سماق را ضمخ گويند و مردم نجد عرتن ، واحد آن عرتنه است . « 4 »
ابو حنيفه گويد : آن ميوهاى است ترش ، چون دانهء انگور ، داراى هستهاى خرد . آن را مىپزند . و نمىدانم كه در جايى از سرزمين عرب برويد مگر در شام .
دوم ؛ در واديهاى غزال ( ياقوت : غران ) و دوران و كليّه مىرويد . دوم مقل است . از نى آن حصيرى به نام طغى مىبافند .
طرفاء ؛ در وادى ابواء باشد و در هيچ جا بيشتر از آنجا نيست .
نشم ؛ عرّام گويد در جبال ذره رويد . از چوب نشم كمان و تير سازند . نشم را برگ نيست . ابن سيده گويد و آن عتق العيدان است . « 5 » ولى ابن منظور گويد ، آن درختى است كوهى كه از آن كمان سازند و عتق العيدان نيست . « 6 »
رنف ؛ نباتى است كه در رضوى و عزور رويد . درختى است شبيه به ضهياء .
عشر ؛ از نباتات غدير خم است .
هامش
( 1 ) - عرام ، ص 41 و بكرى ص 1351 .
( 2 ) - كتاب النبات ، ص 247 .
( 3 ) - ياقوت ج 2 ، ص 268 از ابن حبيب و سمهودى ج 2 ، ص 291 .
( 4 ) - ياقوت ج 4 ، ص 956 و بكرى ص 99 و سمهودى ج 2 ، ص 386 .
( 5 ) - المحصّص ، ج 11 ، ص 142 .
( 6 ) - لسان العرب ، ج 16 ، ص 24 .