چارپايان خود را آب دهند . ابو حنيفه گويد : هر مصنعهاى حبس است و جمع آن احباس است . « 1 »
در كتب نام چند محبس آب در حجاز آمده است كه ياقوت از آنها ياد كرده است .
زمخشرى گويد : حبس كوهى است از آن بنى قرّه ، ديگرى گويد : حبس ميان حرّه بنى سليم و سوارقيّه است . در حديث از عبد الله بن حبش روايت شده كه از آنجا كه آب را بربندند آتش به درآيد . ابن منظور گويد : حبس سيل نام موضعى است در حرّهء بنى سليم ، ميان آن و سوارقيه يك روز راه است .
عرّام گويد : شمنصير ، و در غرب آن قريهاى است به نام حديبيّه . چندان بزرگ نيست .
رو به روى آن كوه كوچكى است به نام ضعاضع در نزد كوه آبگير بزرگى است كه آب در آن جمع شود . « 2 »
زلفه
از اشاره ابن منظور به زلف ، برمىآيد كه زلف نيز به معناى مصانع ( آبگيرها ) و مفرد آن زلفه است . « 3 » ابن برى شعر لبيد را كه گويد :
حتى تحيّرت الديار كانّها * زلف وافى قتبها المحزوم
شاهد آورده كه زلف جمع زلفه به معناى سنگهاست .
و ابو عمر گويد : زلف در اين بيت همان مصانع آب است و جوهرى نيز به روايت عمانى گويد :
حتى اذا ماء الصهاريج نشف * من بعد ما كانت ملاء كالزلف
و گويد آن مصانع است و در حديث يأجوج و مأجوج آمده است : « يرسل اللّه مطرا فيغسل الارض حتى يتركها كالزلفه » مراد از زلفه مصنعه ( آبگير يا بركهء آب ) است .
ابو حنيفه گويد زلف به معناى غدير پر آب است . ابن برّى از ابو عمر زاهد روايت كرده كه زلفه را سه معناست : باغ ، بركه و آينه . به نظر مىرسد كه اين واژه پس از ظهور اسلام متروك
هامش
( 1 ) - المخصص ، ج 10 ، ص 52 .
( 2 ) - عرام ، ص 410 ، ياقوت ؛ ياقوت ، ج 3 ، ص 474 .
( 3 ) - لسان العرب ، ج 11 ، ص 39 و مخصص ج 10 ، ص 53 .