تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البلدان ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
« هلاورد » نامند ، و شهرى كه آن را « كاربنك » نامند ، و شهرى كه به آن « انديشاراع » گفته مىشود ، و شهرى كه به آن « روستابيك » گفته مىشود ، و اين كشور حارث بن اسد بن بيك صاحب ستوران « بيكى » است ، و شهرى كه آن را « هلبك » گويند ، و شهرى كه آن را « منك » گويند ، و اينجا مرز تركستان است تا محلى بنام « راشت » « 1 » و « كماد » و « بامر » . و از شهرهاى بلخ در طرف شمال شهرى است بنام « درباهنين » كه معنى آن « باب الحديد » است ، و شهرى كه به آن « كش » « 2 » گفته مىشود ، و شهرى كه آن را « نخشب » « 3 » گويند ، و شهرى كه آن را « صغد » « 4 » گويند ، و از آنجا بكشور سمرقند روند . اما شهرهايى كه در طرف راست نهر بلخ و ناحيهء قبله واقع است ، پس از بلخ به طرف قبله به « تخارستان » و به « اندراب » « 5 » و به « باميان » روند ، و اين شهر اول كشورهاى طخارستان يعنى دنياى باخترى است و در كوهى معظم و دژى مستحكم واقع است ، سپس به « بذخشتان » « 6 » و به شهر « كابل شاه » شهرى استوار و محكم كه نمىشود بدان رسيد و به آن « حررندين ؟ ؟ ؟ » گفته مىشود و در اثر كوههاى بدراه و راههاى ناهموار و دره‌هاى صعب العبور و قلعه‌هاى مستحكم كه در فرود آن است نمىشود بدان راه يافت ، و آن را
هامش
( 1 ) بكسر شين : شهرى در پايان خراسان كه آخرين مرز آن است . ( 2 ) بفتح كاف و تشديد شين ، شهرى عظيم از بلاد ما وراء النهر و بدان منسوب است شيخ جليل متقدم شيعه ابو عمر و محمد بن عمر بن عبد العزيز كشى كه شيخ طوسى دربارهء وى گفته است كه وى ثقه و بصبر باخبار و رجال و خوش عقيده است ، وى را كتابى بوده است در رجال شيعه گويا بنام « الناقلين عن الائمة الصادقين » كه در دست نيست و شيخ الطائفه آن را مختصر و مهذب كرده و « اختيار الرجال » ناميده است و بتصريح جماعتى از اهل فن آنچه از عصر علامه تا امروز بنام « رجال كشى » متداول بوده ، همان گزيدهء شيخ طوسى است نه اصل رجال كشى ( ر . ك . الكنى و الالقاب ج 3 ص 94 ) ( 3 ) بفتح و سكون و فتح شين : از شهرهاى ما وراء النهر ميان جيحون و سمرقند . . . و آن همان شهر « نسف » است و ميان آن و سمرقند سه منزل راه فاصله است . ( 4 ) صغد بضم اول ، كه گاهى آن را « سغد » با سين تلفظ كنند ، دو صغد است : صغد بخارى ، و صغد سمرقند ، و اينها آباديهاى بهم پيوسته‌اى است در ميان درختها و بستانها از سمرقند تا نزديك بخارا . ( 5 ) بفتح اول : شهرى ميان غزنين و بلخ كه نقرهء استخراج شدهء از معدن « بنجهير » آنجا ساخته مىشود ، و قافله‌ها از آنجا به كابل وارد مىشوند ، و آن را « اندرابه » نيز مىگويند ، و شهرى زيبا است ، و « اندرابه » نيز قريه‌اى است كه ميان آن و مرو دو فرسخ است . ( 6 ) بذخشان ، به دو فتحه كه عامه آن را « بلخشان » با لام گويند ، همانجايى كه معدن بلخش همپاى ياقوت در آن است و از اين محل بازرگانان به سرزمين « تبت » وارد مىشوند .