تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البلدان ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
بر شهر باره‌اى است كه ميان بارهء كنارهء شهر و بارهء شهر يك فرسخ است ، و « نوبهار » كه منازل برمكيان است در كنارهء شهر واقع است ، و از دروازهء بارهء شهر تا دروازهء مقابل آن يك فرسخ است ، پس مساحت شهر سه ميل در سه ميل است . و بلخ را هفتاد و چهار منبر است در شهرهايى كه آن قدر بزرگ نيستند ، شهرى كه به آن « خلم » « 1 » گفته مىشود ، و شهرى كه آن را « سمنجان » « 2 » گويند ، و شهرى كه به آن « بغلان » « 3 » گفته شود و شهرى كه آن را « سكلكند » « 4 » گويند و شهرى كه آن را « ولوالج » « 5 » گويند ، و شهرى كه به آن « هوظه » گفته مىشود ، و شهرى بنام « آرهن » « 6 » و شهرى بنام « راون » « 7 » و شهرى كه آن را « طاركان » گويند ، و شهرى كه به آن « نورين ؟ ؟ ؟ » گفته شود ، و شهرى كه آن را « بدخشان » گويند ، و شهرى بنام « جرم » « 8 » و اين آخر شهرهاى شرقى است از طرف بلخ تا ناحيهء سرزمين « تبت » . و اما شهرهايى كه در طرف راست رو بمشرق واقع است : اول آنها شهرى است كه آن را « خست » « 9 » گويند ، و شهرى كه آن را « بنجهار » « 10 » گويند و شهرى بنام « بروان » و شهرى بنام « غوروند » كه فضل بن يحيى بن خالد بن برمك در دوران رشيد آن را فتح كرد و نافرمان بود ، و اين شهر از شهرهاى كابل شاه است . اينها بود شهرهاى ميان شهر بزرگ بلخ و « باميان » ، سپس شهر « باميان » « 11 » كه شهرى است روى كوهى و در آن مرد كشاورزى بود بنام « اسد » كه فارسى آن « شير » است . پس در دوران منصور بر دست مزاحم بن بسطام بدين اسلام درآمد و مزاحم بن بسطام دختر وى را به محمد بن مزاحم
هامش
( 1 ) بضم اول و سكون دوم : شهرى در ده فرسخى بلخ ، شهر كوچكى داراى آباديها و باغها ، كه در شب و روز تابستان باد در آن آرام نمىگيرد ( مراصد الاطلاع ) . ( 2 ) به دو كسره و نون ساكن : شهرى از طخارستان در ماوراى بلخ . ( 3 ) بفتح اول : شهرى در نواحى بلخ كه بقولى ميان آن و بلخ شش روز راه است . ( 4 ) بفتح و سكون و لام مفتوحه و كاف مفتوحه و نون ساكنه و دال : ناحيه‌اى در طخارستان پر خير و بركت . ( 5 ) بفتح واو و كسر لام : شهرى از توابع بدخشان پشت بلخ و طخارستان . ( 6 ) أرهن ، به سكون را و فتح‌ها : از شهرهاى طخارستان ؛ از توابع بلخ . ( 7 ) بفتح واو : شهركى از نواحى طخارستان در شرق بلخ . ( 8 ) بكسر و سكون : شهرى در نواحى بدخشان در ماوراى « ولوالج » . ( 9 ) بفتح و سكون : ناحيه‌اى از نواحى فارس نزديك دريا . ( 10 ) بنجهير باهاى كسره‌دار : شهرى در نواحى بلخ كه كوه نقره در آن است . ( 11 ) بكسر ميم : شهرى و ناحيه‌اى ميان بلخ و غزنه ( مراصد الاطلاع ) .