اينكه ويران نگشته و نامش از ميان نرفته است .
اكنون كه « بغداد » و « سرّ من رأى » را ذكر كرديم و به حكم آنكه هر دو پايتخت و دار الخلافه بودند ، از آن دو آغاز نموديم و آغاز امر هر كدام را باز گفتيم ، بايد ساير بلاد و مسافتهاى ميان هر سرزمينى و سرزمين ديگر و هر شهرى و شهر ديگر را باز گوئيم و آن را بر همان چهار بخش كه نواحى زمين بر آن بخش مىشود ، يعنى ميان « مشرق » و « مغرب » و « ورزشگاه جنوب » « 1 » كه قبله باشد و مطلع سهيل كه اهل حساب آن را « تيمّن » مىنامند و « ورزشگاه شمال » « 2 » و آن كرسى بنات نعش است كه اهل حساب آن را « جدى » نامند ، استوار سازيم ، و توصيف هر سرزمينى را به همان بخشى كه از آن و وابسته بدان است حواله دهيم ، توفيق از خداست .
هامش
( 1 ) جنوب كصبور : باد دست راست ، و مهب آن از مطلع سهيل تا مطلع ثريا است ( منتهى الارب ) .
( 2 ) شمال بالفتح و يكسر : بادى كه از جانب ديار ثمود وزد ، او ما استقبلك عن يمينك و انت مستقبل القبله ، يا آنكه ما بين مطلع شمس و بنات نعش وزد و اين صحيح است ، يا آنكه از مطلع بنات نعش تا جاى سقوط نسر طائر ( منتهى الارب ) .