افكند ؛ و شهر « احه » و آن بر كوه واقع شده و مردم آن از فرمان ابن الاغلب بيرون رفتند و مخالفان وى قومى از هواره بودند كه آنان را بنو سعمان و بنو و رجيل گويند و جز اينان ، و شهر أربه « 1 » كه از طرف مغرب آخر شهرهاى زاب و آخر حوزهء حكمرانى بنى الاغلب است و سياه پرچمان ( بنى العباسى ) از آنجا پيش نرفتند و هرگاه بيرون رونده از حوزهء زاب به طرف غرب رهسپار شود ، بقومى رسد كه آنان را بنو برزال گويند و آنان طايفهاى از بنى دمّر ، از زناته و همهشان خارجى مذهباند و ما فتح افريقا و اخبار آن را در كتابى جداگانه ذكر كردهايم . و از اين محل است ، ناحيهاى كه حسن بن سليمان بن سليمان بن حسين بن على بن حسين ابن على بن ابى طالب عليه السلام بر آن تسلط يافت و اول شهرى كه در دست او است ، شهرى است بنام هاز كه ساكنان آن قومى از بربر قديماند و به آنان بنو يرنيان گفته مىشود كه نيز از زناتهاند ، سپس شهرهايى است كه ساكنان آن صنهاجه و زواوهاند معروف به برانس و آنان اهل آبادانى و كشت و زراعت و دام دارند و ناحيه را به هاز نسبت مىدهند و ميان آن و حوزهء ادنه سه روز راه است ، سپس به قومى كه به آنان بنودمر گفته مىشود از طوايف زناته ، در سرزمينى وسيع و آنان همگى خارجيانند و از خود رئيسى دارند بنام مصادف بن جرتيل ، در ناحيهاى زراعتى و دامپرورى كه ميان آن و هاز يك منزل است و از اينجا به قلعهاى كه آن را حصن ابن كرام گويند و مردمش خارجى نيستند ، بلكه اهل ( سنت ) و جماعتاند و سرزمينشان زراعتى است ، سپس به ناحيهاى مىرسد كه آن را متيجه « 2 » گويند و مردانى از فرزندان حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام كه آنان را « بنو محمد بن جعفر » گويند بر آن دست يافتهاند و آن سرزمينى است وسيع كه در آن عدهاى شهرها و قلعهها است و سرزمين كشت و آبادانى است ، ميان اين ناحيه و قلعهء مصادف ابن جرتيل از طرف دريا سه روز راه است ، سپس شهر مدكره كه فرزندان
هامش
( 1 ) با سه فتحه .
( 2 ) بفتح ميم و تشديد تاى كسرهدار .