قومى از بربرهاى هوارهاند ، در كوهى باشكوه كه آن را أوراس گويند و برف بر آن مىافتد ، و شهرى كه به آن تيجس گفته مىشود از حوزهء باغايه و پيرامون آن قومى هستند از بربرهاى عجم كه آنها را نفزه گويند ، و شهرى عظيم و باشكوه كه به آن ميله گفته مىشود و آن شهرى است آباد و استوار كه هرگز حاكمى نداشته است و آن را دژى است درون دژى كه مردى از بنى سليم بنام موسى بن عباس بن عبد الصمد از طرف ابن الاغلب در آن است و سواحل دريا نزديك به اين شهر است و آن را لنگرگاهى است كه به آن جيجل « 1 » گفته مىشود و لنگرگاهى كه به آن قلعهء خطاب گويند و لنگرگاهى كه آن را اسكيده گويند و لنگرگاهى بنام مائر ؟ ؟ ؟ و لنگرگاهى كه آن را لنگرگاه دنهاجه گويند ، و اين ناحيه همهاش آباد و پر درخت و ميوه است و مردمش در ميان كوهها و چشمهها زندگى مىكنند ، و شهرى بنام سطيف كه قومى از بنى اسد بن خزيمه ، كارگزاران ابن الاغلب در آن منزل دارند ، و شهرى كه آن را بلزمه گويند و اهالى آن قومى از بنى تميم و موالى بنى تميماند و اكنون با ابن الاغلب بمخالفت برخاستهاند و شهرى بنام نقاوس بسيار آباد و پر درخت و ميوه كه قومى از جند « 2 » در آن سكونت دارند و پيرامون آن هم بربرهاى مكنانه كه طايفهاى از زناتهاند و پيرامونشان قومى كه آنان را أوريه گويند ، و طبنه شهر بزرگ زاب است كه در وسط زاب واقع شده و واليان همانجا منزل مىكنند ، و شهرى كه به آن مقره گفته مىشود و مردم آن قومى از بنى ضبهاند و قومى از عجم نيز در آن سكونت دارند و پيرامون آن قومى از بربرند كه آنان را بنو زنداج گويند و قومى كه به آنها كربره ؟ ؟ ؟ گفته مىشود و قومى كه آنها را سارسه گويند و از مقره به قلعههايى روند كه برحلس ؟ ؟ ؟ و طلمه و حبرور ؟ ؟ ؟ ناميده مىشود و در آنها قومى از بنى تميم ، از بنى سعد سكونت دارند كه آنان را بنو صمصامه گويند و عليه ابن الاغلب قيام كردند و ابن الاغلب بر برخى از آنان ظفر يافت و به زندانشان
هامش
( 1 ) بكسر جيم اول و فتح جيم دوم .
( 2 ) جند ، به دو فتحه : ناحيهاى است و نيز قبيلهاى در يمن .