شهر بلينا گفته مىشود ، به شهر « هو » و شهر هو شهرى است كهن كه آن را چهار كوره بوده است ، كورهء هو ، و كورهء دندره « 1 » ، از طرف غربى نيل ، و كورهء فاو « 2 » ، و كوره قنا « 3 » از طرف شرقى ، اما در اثر بسيارى كسانى كه در آن ناحيه از اعراب و خارجيان و راهزنان بر آن مىتاختند ، ويران گشت و مردم از آن به جاهاى معمورتر منتقل گشتند ، و از شهر هو تا شهر « قفط » دو منزل راه است ، و آن شهرى است در طرف شرقى كه آثار پادشاهان پيشين و « قصرهاى » بربا « 4 » در آن واقع است و از قفط به معادن زبرجد مىروند ، و آن معدنى است كه به آن « خربة الملك » مىگويند در هشت منزلى شهر قفط و در آن دو كوه است كه يكى را عروس و ديگرى را خصوم گويند و معادن زبرجد در آن دو كوه است و در آن محلى است كه به آن « كوم الصابونى » و « كوم مهران » و « مكابر » و « سفسيد » گويند و اينها همه معدنهايى است كه در آنها جواهر بدست مىآيد و كندههايى را كه از آنها گوهر بيرون مىآيد شيم نامند كه مفرد آن شيمه « 5 » است و آنجا معدنى قديمى بوده است كه به آن « سرومبط ؟ ؟ ؟ » گفته مىشود و آن معدنى است كه در دوران جاهليت بوده و همچنين معدن مكابر و از معدنى كه به آن خربة الملك گفته مىشود به كوه « صاعد » كه معدن طلا است ، يك منزل راه است و تا محلى كه به آن « كلبى » گفته مىشود و محلى كه به آن « شكرى » گفته مىشود و محلى كه به آن « عجلى » گفته مىشود و محلى كه به آن « علاقى ادنى » گفته مىشود و محلى كه به آن « ريفه » گفته مىشود و آن ساحل درياى خربة الملك است و اينها همه معادن طلا است و از خربه تا معدنى كه به آن « رحم » گفته مىشود و معدن طلا است ، سه منزل راه است و در رحم قومى از بلىّ و جهينه و جز اينان
هامش
( 1 ) بفتح دال اول و دوم و را و آن را اندرا به همان وزن با الف مقصوره نيز گويند .
( 2 ) ن : فا .
( 3 ) بكسر اول و الف مقصوره .
( 4 ) برابى ، بفتح اول و الف مقصوره در آخر ، جمع بر با بفتح اول و سكون دوم : كلمهاى است قبطى و مراد به آن قصرهايى است كه در چندين موضع از صعيد مصر ساخته شده و در آنها از هر جاندارى صورتهايى برآمده در سنگ كنده و سرهاى برخى از حيوانات را روى پيكر برخى ديگر قرار دادهاند .
( 5 ) شيمه ، بكسر اول : خاك بركنده از زمين .