خود عمر بن خطاب رهسپار شد و با اهل كورهء ايليا كه همان بيت المقدس است صلح كرد و آنان گفتند : ما جز با خليفه صلح نمىكنيم ، پس خود بسوى آنان رهسپار گشت و بيشتر كورههاى فلسطين بجز قيساريه فتح گرديد ، پس ابو عبيدة بن جراح ، معاوية بن ابى سفيان را بر سر آن جانشين گذاشت و معاويه آن را در سال هجده فتح كرد و مبلغ خراج اين جند فلسطين با آنچه جزء ضياع شده است به سيصد هزار دينار مىرسد .
و هر كس بخواهد از شام به راه فلسطين رهسپار مكه شود ، از كوههايى بد راه و ناهموار رهسپار شود تا به أيله رسد و سپس به مدين و سپس راه وى با اهل مصر و مغرب ادامه يابد .
مصر و كورههاى آن
كسى كه از فلسطين به طرف مغرب آهنگ مصر كند ، از رمله به شهر يبنا رود ، سپس به شهر عسقلان كه بر ساحل دريا است ، پس به شهر غزه كه نيز بر ساحل است ، سپس به « رفح » « 1 » كه آخر حوزهء شام است ، پس به محلى كه آن را « شجرتين » گويند ، و آن اول مرز مصر است ، سپس به عريش كه اول مرزبانيها و مضافات مصر است و در عريش قومى از جذام و جز آنان سكونت دارند و آن قريهاى است بر ساحل دريا و از عريش به قريهاى كه آن را « بقّاره » گويند ، و از آنجا به قريهاى كه به آن « ورّاده » گفته مىشود ، در كوههايى از ريگ ، سپس به « فرما » « 2 » كه اول شهرهاى مصر است و در آن مردمى بهم آميخته سكونت دارند و ميان آن و بحر اخضر سه ميل است و از فرماتا قريهاى كه آن را « جرجير » « 3 » گويند يك منزل و از آن تا قريهاى بنام « فاقوس » يك منزل و از آن به قريهاى كه به آن « غيفه » گفته شود ، و سپس به فسطاط روند و فسطاط بنام « باب اليون » « 4 » معروف بود ، و آن همان محل معروف به « قصر » است ، پس چون عمرو بن عاص در
هامش
( 1 ) بفتح اول و دوم .
( 2 ) بفتح اول و دوم و الف مقصوره .
( 3 ) بضم يا فتح اول و كسر جيم دوم .
( 4 ) بابليون ، بكسر باى دوم : اسم عمومى ديار مصر در زبان قدما و بقولى نام محل فسطاط بالخصوص .