از مردمان بهم آميخته كه مقصودشان تجارت است ، سكونت دارند ، اينها است معادن جواهر و آنچه از معادن طلاى نزديك به آنها وابسته است ، و از شهر قفط به شهر « اقصر » « 1 » و آن شهرى است كه ويران گشته و بجاى آن شهر « قوص » « 2 » كه در ساحل نيل و در طرف شرقى آن واقع است پديد آمده ، و كورهء « أسنا » و شهر أسنا در طرف غربى نيل واقع است و گفته مىشود كه اهالى آن مريساند « 3 » و خرهاى مريسى از همانجا است ، سپس كورهء « أتفو » و آن در طرف غربى نيل واقع است ، و كورهء « سان » و آن هم در طرف غربى است سپس شهر بزرگ « أسوان » كه بازرگانان معادن آنجايند و آن در طرف شرقى نيل واقع است و داراى درختان خرماى بسيار و كشتزار و وارداتى است كه از بلاد نوبه و بجه مىآيد ، و آخرين شهرهاى بلاد اسلام از اين ناحيه شهرى است در جزيرهاى در وسط نيل كه به آن « بلاق » گفته مىشود و بارهاى از سنگ دارد ، سپس مرز بلاد نوبه است در محلى كه به آن « قصر » گفته مىشود و باندازهء يك ميل تا بلاق فاصله دارد .
معدنهاى طلا
و كسى كه آهنگ معادن ، يعنى معدنهاى طلا كند ، از اسوان به محلى رود كه آن را ضيقه گويند ميان دو كوه ، سپس بويب ، سپس بيضيّه ، سپس بيت ابن زياد ، سپس عذيفر ، سپس كوه سرخ ، سپس كوه بياض ، سپس قبر ابو مسعود ، سپس غفار ، سپس وادى علاقى ، و همهء اين جاها معدنهاى طلا است كه خواستاران به قصد آن رهسپار مىشوند ، و وادى علاقى مانند يك شهر بزرگ است كه خلقى از مردم و آميختگانى از عرب و عجم كه مقاصدى دارند آنجايند ، و در آن بازارها و داد و ستدهايى است ، و شربشان از چاههايى است كه در وادى علاقى حفر مىشود ، و بيشتر مردمى كه در علاقى سكونت دارند قومى از ربيعه از بنى حنيفه از اهل يمامهاند كه با زنان و فرزندان
هامش
( 1 ) بفتح همزه و ضم صاد .
( 2 ) بضم اول ، در يك فرسخى قفط .
( 3 ) مريسه ، بفتح اول و تشديد راى كسرهدار و فتح سين : قريهاى است در مصر و ولايتى است از ناحيهء صعيد كه خرهاى مريسى بدان منسوب است و از بهترين و روندهترين خرهايند .