تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة السجادية (فارسى) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
از شما پرستش مىكنم و اميد آن دارم كه مرا در زندگىام و در مرگم به ولايت شما قرين سعادت سازد . پس صحيفه‌اى را كه به او داده بودم به جوانى كه در آنجا بود داد و گفت : اين دعا را به خطى خوش و خوانا بنويس . سپس به من ده ، باشد كه آن را از بر كنم ، كه من اين دعا را از جعفر خواسته بودم و او دريغ مىكرد . متوكل گويد : از كردهء خود سخت پشيمان شدم و نمىدانستم كه چه بايدم كرد . و امام ابو عبد الله ( ع ) مرا نگفته بود كه آن را به كس ندهم . سپس جعبه‌اى آورد و از آن صحيفه‌اى قفل برنهاده و مهر كرده بيرون آورد . نخست در مهر نگريست ، آنگاه بر آن بوسه داد و بگريست . پس مهر را شكست و قفل بگشود و آن صحيفه بگشاد و بر ديده نهاد و بر چهره ماليد و گفت : به خدا سوگند اى متوكل ، اگر پسر عمّم خبر نداده بود كه من كشته مىشوم و پيكرم بر دار مىرود ، اين صحيفه را به تو نمىدادم ، كه همواره در نگهداشت آن حرص مىورزيده‌ام . ولى مىدانم كه سخن او حق است . چيزى است كه از پدران خود شنيده است و به زودى صحت آن آشكار خواهد شد . بيم دارم كه اين علم به دست بنى اميه افتد و مكتومش دارند و در گنجينه‌هاى خود براى خود اندوخته‌اش سازند . اينك آن را بستان و خاطر من آسوده گردان و نيكويش نگه دار . چون خداوند ، آن داور دادار ، ميان من و اين قوم حكم خود روان سازد ، اين صحيفه از من به امانت نزد تو باشد تا آن را به محمد 9 و ابراهيم 10 پسران عم من عبد الله 11 بن حسن بن حسن بن على ( ع ) برسانى ، زيرا آن دو پس از من به اين كار قيام خواهند كرد .