مرگ .
گفتم : اى زادهء رسول خدا ، آيا شما را علم بيش است يا آنان را ؟
يحيى سر فرو داشت و پس از لختى انديشيدن ، سر برداشت و گفت : همهء ما از علم بهرهاى داريم ، ولى هرچه ما مىدانيم آنها هم مىدانند اما آنها چيزهايى مىدانند كه ما نمىدانيم .
آنگاه از من پرسيد : آيا از پسر عمّم چيزى نوشتهاى ؟
گفتم : آرى .
گفت : به من بنماى كه از سخن او چه نوشتهاى .
من سخنى چند از علم بيرون آوردم و به او نشان دادم . آنگاه دعايى را كه ابو عبد الله [ جعفر بن محمد ( ع ) ] مرا املاء كرده بود نزد او نهادم .
امام مرا گفته بود كه اين دعا را پدرش محمد بن على [ الباقر ] ( ع ) بر او املاء كرده است و گفته بود كه آن دعاى على بن الحسين ( ع ) است و از دعاهاى صحيفهء كامله است .
يحيى از آغاز تا پايان در آن نگريست و مرا گفت : آيا رخصت مىدهى كه نسختى از آن بردارم ؟
گفتم : اى فرزند رسول الله ، براى چيزى كه از آن شماست از من رخصت مىطلبى ؟
گفت : خواهى كه صحيفهاى از دعاى كامل كه پدرم از پدر خود فراگرفته است به تو عرضه دارم ؟ ولى پدرم مرا وصيت كرده كه آن را نيك نگه دارم و به دست نااهلانش ندهم .
عمير گويد كه پدرم گفت : برخاستم و بر سرش بوسه دادم و گفتم : اى فرزند رسول الله ، من خدا را به محبت شما و اطاعت
الصحيفة السجادية (فارسى) — صفحة 17
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص١٧