تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة السجادية (فارسى) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
در نزد هشام بود شگفت‌زده پرسيد كه اين كيست ؟ و هشام خود را به نادانى زد ، به ناگهان برخاست و مرتجلا قصيده‌اى سرود به اين مطلع :
هذا الذى تعرف البطحاء و طئته * و البيت يعرفه و الحلّ و الحرم
اين كسى است كه سرزمين بطحاء جاى پايش را مىشناسد و خانهء كعبه و بيرون حرم و حرم مىشناسندش . ترجمهء باقى قصيده چنين است : اين فرزند بهترين همهء بندگان خداست . اين پرهيزگار است ، اين گزيده است ، اين پاكيزه خصال است و اين ستيغ بلند هدايت است . اگر ندانى كه اين مرد كيست ، اكنون بدان كه او فرزند فاطمه ( ع ) است و كسى است كه با رسالت نياى او سلسلهء پيامبران خداوند به پايان رسيده است . سخن تو كه مىپرسى : اين مرد كيست ؟ او را زيانى نرساند زيرا آن‌كس را كه تو نمىشناسى هم عرب شناسد و هم عجم . دستان او باران رحمت پروردگار است . بارانى كه سودش همه را رسد . همگان از دستان او بخشش خواهند و هرگز نيستى و نادارى بر آنها چيره نگردد . نرمخوى مردى است ، آن‌سان كه خشم او كس را نترساند و او به زيور دو خصلت آراسته است : نيكخويى و نيك‌طبعى . چون مردمى به رنج و مصيبت گرفتار آيند ، او بار رنج و مصيبت آنان بردوش كشد . « آرى » گفتن را شيرين‌ترين كلام داند ، كه خود خويى شيرين دارد .