تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1216

مساهمون:

ص١٢١٦
كسى مىآمد و در كنار آن مىغنود برمىخاست و او را در رسيدن به مقصودش مدد مىكرد . ابو عبد الله محمد بن سلّام جمحى گويد از يونس شنيدم كه مىگفت : هرگز مجلسى را نديدم كه در آن ذكر جرير و فرزدق شود و اهل مجلس بر سر اين يا آن اختلاف نكنند . يونس بن حبيب ، فرزدق را مقدم مىداشت و مىگفت كه در بصره چنويى به جهان نيامده است . هنگامى كه فرزدق بنى نهشل را هجو گفت و مورد خشم زياد بن ابيه قرار گرفت ، به مدينه رفت و به سعيد بن عاص پناه برد . چون به مجلس سعيد در آمد حطيئه و كعب بن جعيل نزد او بودند ، فرزدق به محض ورود قصيدهء خود را بخواند ، بدين مطلع :
ترى الغرّ الجحاجح من قريش * اذا ما الامر فى الحدثان غالا
حطيئه گفت : اى امير به خدا سوگند كه شعر اين است نه آنكه تا كنون شنيده‌اى . كعب بن جعيل گفت : اگر برترى مىدهى او را بر خود برترى ده نه بر من . حطيئه گفت : او را بر خود و هركس ديگر برترى مىدهم و سپس حطيئه گفت : اى پسر اگر بمانى بر ما برترى يا بى . ابو عبيده معمر بن مثنى گويد : شعرا در جاهليت در ميان قيس بودند ولى در دورهء اسلام بهرهء هيچ قبيله‌اى به پايهء بهرهء تميم نرسيد . و شاعرترين كسان در تميم جرير و فرزدق و اخطل هستند . مفضل ضبّى فرزدق را برترى مىداد . پرسيدند : فرزدق شاعرتر است يا جرير ؟ گفت : فرزدق . گفتند چگونه ؟ گفت : زيرا در بيتى دو قبيله را هجو كرده آنجا كه گفته است :
عجبت لعجل اذ تهاجى عبيدها * كما آل يربوع هجوا آل دارم
گفتند : جرير نيز مىگويد :
ان الفرزدق و البعيث و امّه * و ابا البعيث لشرّ ما استار
گفتند اين بسيار آسان است كه كسى بگويد ، فلان و فلان و فلان و همهء مردم زنازاده‌اند .