تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1215

مساهمون:

ص١٢١٥
از جمله حكايتها يكى اين است كه مردى را روزگار تباه شد ، چاره‌اى جز آن نديد كه نامه‌اى از زبان ابو الحسن بن فرات به ابو زنبور مادرائى عامل مصر جعل كند كه او را توصيه مىكرد كه به او مالى عطا كند . پس به مصر رفت و نامه به ابو زنبور رسانيد . ابو زنبور نامه برخواند و از آن به شك افتاد . پس مالى اندك او را صله داد و نامه را نزد خود نگهداشت و وعدهء صلهء بزرگترش داد و ماجرا به نزد ابن فرات فرستاد . ابن فرات با اطرافيان خود اين راز را در ميان نهاد و پرسيد با چنين كسى چه بايد كرد . هركس كيفرى تعيين كرد ، از حبس و بريدن انگشت ابهام . ابن فرات گفت : شما از جوانمردى به دور هستيد . اين مرد از روى نياز چنين كرده و رنج رفتن به مصر را بر خود هموار نموده و به اميد جاه و مرتبتى كه خداوند به ما داده چنين نامه‌اى نوشته ، پس دوات و قلم بخواست و بر پشت نامه توقيع كرد كه اين نامهء من است و نمىدانم چه چيز شما را به شك انداخته . چندى بعد مردى در جامهء محتشمان نزد ابن فرات آمد و او را ثنا گفت و بگريست و زمين ببوسيد . ابن فرات پرسيد كه تو كيستى گفت : همان كسى هستم كه نامهء مجعول نزد ابو زنبور عامل مصر بردم و كرم وزير مرا رسوا ننمود . ابن فرات خنديد و پرسيد : چه مقدار به تو داد . گفت : هم از مال خود داد و هم به عمال خود حواله نوشت و با بيست هزار دينار مرا روانه كرد . ابن فرات گفت : سپاس خدا را ، آنگاه از مال خود نيز چيزى بر آن مزيد كرد . او را بيازمود ، كاتبى چيره دست بود . وى را به كار گماشت . هلال بن محسّن در شب پنجشنبهء هفدهم رمضان سال 448 در گذشت . ولادتش در شوال سال 359 بود . .

1219 - همّام بن غالب بن صعصعه [ 1 ]

ابو فراس ، معروف به فرزدق ، شاعر مشهور . جدش صعصعه در جاهليت مردى با حشمت بود . سيصد دختر را كه مىخواستند زنده به گور كنند به جان بخريد تا اسلام آمد . پدرش غالب از سران قوم خود بود . فرزدق گور پدر را سخت محترم مىداشت . چون
هامش
[ 1 ] الشعر و الشعراء : 381 ، طبقات ابن سلام : 299 - 379 ، الاغانى 21 : 298 ، الموشح : 156 ، السمط : 44 ، ابن خلكان 6 : 86 ، الخزانه 1 : 105 ، الشذرات 1 : 141 ، الشريشى 1 : 142 ، شرح شواهد المغنى : 4 ، امالى المرتضى 1 : 43 ، مرآة الجنان 1 : 234 ، عبر الذهبى 1 : 236 ، سير الذهبى 4 : 590 ، معاهد التنصيص 1 : 45 ، النجوم الزاهرة 1 : 268 ، شرح العيون : 389 - 464 ، البداية و النهاية 9 : 265 .