زفرات تعتادنى عند ذكراك * و ذكراك ما تريم فؤادى
و سرورى قد غاب عنّى مذ غبت * فهل كنتما على ميعاد ؟
حاربتني الايام فيك ابا سعد * بسيف الهوى و سهم البعاد
ليس لى مفزع سوى عبرات * من جفون مكحولة بالسّهاد
و بحسبى من المصائب انّى * فى بلاد و انتم فى بلاد
ابو محمد عبد الله بن ابى القاسم در تاريخ خود گويد : در سال 327 ابو عبد الله محمد عبد الله المفجّع كاتب و شاعر درگذشت . وى شاعر و اديب بصره بود . در جامع بصره مىنشست و املا مىكرد و مردم نزد او قرآن و شعر و لغت مىخواندند . و نيز از اشعار اوست [ 1 ] :
الا يا جامع البصرة * لا خرّبك اللّه
و سقّى صحنك الغيث * من المزن فروّاه
فكم من عاشق فيك * يرى ما يتمنّاه
هامش
جنگ من برخاسته به شمشير عشق و تير فراق . مرا فريادرسى نيست جز اشكهايى كه از چشمان بيدارى كشيدهام مىريزد . مصيبت من همين بس كه من در شهرى هستم و شما در شهرى ديگر .
[ 1 ] اى مسجد جامع بصره خدا ويرانت مكناد و صحن تو را باران سيراب سازد . چه بسيار عاشقانى كه هر كه را تمناى ديدار او را دارند در آنجا مىبينند . چه آهوانى از جنس آدميان زيبا و نمكين در صحن تو مىچرند . ما از علم دامى مىسازيم و نصب مىكنيم و آنان را صيد مىنماييم . گاه به قرآنى كه مىخوانيم يا به تفسيرى كه روايتش مىكنيم . چه بسا خواهندگان شعر را به شعر مىطلبيم . ولى اى آنكه طالب امردان هستى آنچه را گفتيم دروغ انگار . از سخن ما فريفته نشوى كه آنچه مىگوييم از سر جد نيست . بايد كه براى دست يافتن به آنان درهمهاى رايج را خرج كنى . زيرا به نيروى درهم مىتوانى كسى را كه در فضا جاى دارد فرود آورى و به نيروى درهم مىتوانى آن را كه در بيابانها ساكن باشد فراچنگ آرى .