كه همهء حروف الفبا را در آن آورده در مصرع اول حروف بىنقطه و در مصرع دوم حروف نقطهدار .
مرزبانى در كتاب المعجم گويد : ابو الهيذام كلاب بن حمزهء عقيلى محدث بود و در سال 300 وفات كرد .
محمد بن اسحاق نديم گويد كه از آثار اوست : كتاب جامع النحو ، كتاب الأراكه ، كتاب ما يلحن فيه العامه .
خالدى در كتاب الدّيره اين ابيات را از ابو الهيذام آورده است : [ 1 ]
سقيا لحرّان انّه بلد * اصبح للّهو و هو مضمار
بقيعة سجسج تخرّقها * و من حواشى الرياض انهار
يشرع فيه من الصّنوبر * و العرعر و الزّورفين اشجار
فى يوم باعوثهم و قد نشروا * الصّلبان و المسلمون نظّار
فمن مهاة هناك هبّلة * و من غزال عليه زنّار
أزحم هذا و تلك تزحمنى * و فى الحشا و الفؤاد اسعار
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آباد باد حرّان : شهرى كه مضمار و ميدانگاه لهو و شادمانى است . در سرزمينى آرام و مطمئن نه سخت و نه نرم كه در آن نهرهايى جارى است و در دو سوى نهرها باغستانهاست . درختان صنوبر و عرعر و زورفين در آنها روييده است . در روز دعا و نيايش عيد فصح به آنجا شدم صليبها را برافراشته بودند و مسلمانان به نظاره ايستاده بودند . زنان مسيحى با چشمانى همانند گاوان وحشى يا چون غزالان به قطار ايستاده بودند درحالىكه زنار بر كمر بسته بودند . من از پى يكى مىرفتم و آن يك از پى من مىآمد و آتش شوق در دلها شعلهور بود . در آن ميان زنى طناز و دلفريب بود كه مچهايش را به دستبند آراسته بود . او با غنج و دلال مرا گفت : اى مسلمانان ما كفار هستيم ؟ گفتم : اى نهايت اميدم و اى آرزويم ، نه شما مؤمنان نيكوكار هستيد . با اين سخن مىخواستم خود را به او نزديك سازم و شاعران مردمى خبيث و فاجرند پس با اين سخن دلش نرم شد و من به دو متمايل گشتم و به دير زكّى ، كه بهترين ديرهاست ، رفتيم . هنگام بازآمدنم گفت : تو ازاينپس به راه غدر و بىوفايى خواهى رفت . از خداى آمرزش خواهم و از او طلب توبه مىكنم و به گناهى كه كردهام اقرار مىنمايم .