تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 979

مساهمون:

ص٩٧٩

925 - كيسان بن معرّف هجيمى [ 1 ]

ابو سليمان نحوى . ابو طيّب در كتاب مراتب النحويين از اصمعى روايت كرده كه كيسان مردى ثقه بود و از خليل فرا گرفته بود . ابو العيناء گويد : كيسان به خلف احمر گفت : اى ابو محرز ، مخبّل شاعر بود يا از بنى ضبه ؟ گفت : اى ديوانه سؤالت را تصحيح كن تا جواب درست بشنوى . ابو حاتم گويد : روزى ابو زيد در مجلس خود گفت : عرب مىگويد كسى كه ادرار خود را نگه داشته باشد نمىتواند رأى درست بدهد . كيسان گفت : همچنين كسى كه در حال نعوظ باشد . ابو زيد گفت : ما چنين چيزى نشنيده‌ايم ولى بنويسيدش كه سخن حقى است . كيسان مردى خوش‌محضر و اهل مزاح بود . پسرى نزد او درس مىخواند . در بيتى « عيس » آمده بود ، كيسان گفت : ابلى است كه رنگش سفيد باشد آميخته به كركهاى قرمز . پسر پرسيد : ابل چيست ؟ كيسان گفت : جمل . پرسيد : جمل كدام است . كيسان روى چهار دست و پا ايستاد و چون شتر بانگ كرد و گردن كشيد و گفت : حيوانى است با گردنى دراز كه مىگويد بوع . مبرّد از توّزى حكايت كند كه عيسى بن سليمان هاشمى كيسان را به زندان كرد . ابو عبيده كه بسيار سر به سرش مىگذاشت شفاعت كرد تا امير اجازه داد كه از زندان آزاد شود . كيسان به نگهبانان زندان گفت : چه كسى مرا از حبس بيرون آورد . گفتند پيرى كه خضاب كرده بود . كيسان گفت : مادرش زانيه است اگر از حبس بيرون آيد ، اگر زندانى ستم شوم بهتر كه آزاد خوارى و مذلت . نه هرگز نمىخواهم . در كتاب التصحيف حمزهء اصفهانى خواندم كه رياشى مىگفت : من بر در سراى ابو عمرو بن علاء بودم ، ابو عبيده آمد و براى او شعرى از ابو شجره خواند و گفت : ما زلت يضربنى حتى جذبت له : كيسان خنديد و پىدرپى مىگفت : جذبت جذبت . ابو عبيده خشمگين شد و گفت : به چه مىخندى ؟ گفت : جذبت نيست خذيت درست است . ابو عبيده شرمنده شد . خذيت از خذى است يعنى هنگامى كه باز بر دست بازدار ثابت مىنشيند .
هامش
[ 1 ] مراتب النحويين : 139 ، طبقات الزبيدى : 178 ، انباه الرواة 3 : 38 ( گويد نام او معرّف بن دهشم بود ) ، الوافى للصفدى ( خ ) ، بغية الوعاة 2 : 267 ، اشارة التعيين : 271 .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 979 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى