او مىآمد تا از او خبرى يا نسبى يا شعرى بپرسند . قتاده جامعترين مردم بود .
آوردهاند كه دو تن از بنى مروان در بيت شعرى اختلاف كرده بودند . سوارى نزد قتاده فرستادند تا از او بپرسند . روزى سوارى ، كه از سوى خلفا آمده بود ، از او پرسيد كه مىگويند چه كسى عمرو عامر را كشت . گفت جحدر بن ضبيعة بن قيس بن ثعلبه . آن مرد برفت و بازآمد كه چسان هر دو را با هم كشت . گفت نيزه بركشيد و يكى را به آهنى كه بر سر نيزه بود زد و ديگرى را به آهنى كه در ته نيزه نصب كرده بود . روزى ادعا كرد كه هيچ چيز را هيچگاه فراموش نمىكند . سپس گفت : اى پسر كفشهاى مرا بياور . گفت :
كفشهايتان در پايتان است . .
917 - قثم بن طلحة بن على زينبى [ 1 ]
ابو القاسم ، معروف به ابن الاتقى و اين لقب پدرش طلحه بود . قثم دو بار نقابت عباسيان را بر عهده گرفت . يكى در ايام المستضيء بامر الله ، به سال 566 ، و در ذو الحجّهء سال 568 عزل شد . دوم در صفر سال 583 در ايام ناصر كه در هفدهم ذوالحجهء سال 590 معزول گرديد . سپس در روز پنجشنبهء پانزدهم ماه ذوالقعدهء سال 600 حجابت باب النوبى به او داده شد . در اين احوال ميان مردم باب الازج و مأمونيه نزاعى در گرفت . او سوار شد كه فتنه را بخواباند اما نتوانست . سر انجام حربهاى به دست گرفت و بر يكى از دو طرف حمله كرد و صدا به يا لهاشم بلند كرد ( يعنى بنى هاشم را به يارى طلبيد ) . شحنه نيز به ياريش شتافت و فتنه ساكن شد ولى اين كار بر او عيب گرفتند كه اگر يكى از عوام تو را ضربتى مىزد و مىكشت هيبت خلافت را خلل مىافتاد . در سيزدهم ماه رمضان سال 601 از شغل خود عزل گرديد و ديگر به خدمت در نيامد . قثم مردى صاحب فضل و معرفت و عالم بود ، مخصوصا در گردآورى اخبار و انساب جدى بليغ داشت . از ولادتش پرسيدند : گفت : هفتم محرم سال 555 . وى در ششم رجب سال 607 وفات كرد . .
918 - قدامة بن جعفر بن قدامهء كاتب [ 2 ]
ابو الفرج مسيحى بود و به دست المكتفى بالله اسلام آورد . وى يكى از بلغا و فصحا و
هامش
[ 1 ] تكملة المنذرى 2 : 205 .
[ 2 ] الفهرست : 144 ، المنتظم 6 : 363 ، النجوم الزاهرة 3 : 297 ، الوافى ( خ ) .