فضل خشمگين شد و بازگشت . بحترى از بغداد به سامراء رفت و براى من شعرى فرستاد كه اولش اين بود : ذكّرتنيك روحة للشمول و در آن فضل را هجو كرده بود . ابراهيم گويد : دستور دادم كه پاسخ شعرش را به صد دينار برايش بفرستند ، در اين حال ابو العيناء آمد و نامه را برايش خواندم . گفت : از اين صد دينار پنجاه دينارش به من مىرسد زيرا من سبب آن بودهام . پنجاه دينار به او دادم و پنجاه دينار براى بحترى فرستادم .
مرزبانى در كتاب المعجم گويد كه فضل بن محمد بن يزيدى به ابو صلاح بن يزداد اين بيتها را فرستاد ، با او مزاح مىكرد و اكنون ميانشان خلاف افتاده بود : [ 1 ]
استحى من نفسك فى هجرى * و اعرف بنفسى انت لى قدرى
و اذكر دخولى لك فى كلّ ما * يجمل او يقبح من امر
قد مرّ شهران و لم ألقكم * لا صبر لى اكثر من شهر .
900 - فضل بن محمد بن على بن فضل [ 2 ]
ابو القاسم نحوى ، معروف به قصبانى ، از بصره بود . عالم و فاضل و در علوم عربى پيشوا بود . مردم براى كسب علم به نزد او سفر مىكردند . در سال 440 در ايام القائم بامر الله بمرد . ابو زكريا يحيى بن تبريزى و ابو محمد حريرى از او آموختند . او را تصانيفى است از جمله در نحو . كتابى در حواشى صحاح و كتاب الامالى و كتابى در اشعار عرب كه كتابى بزرگ است و آن را الصّفوة ناميده است .
القاسم بن محمد حريرى صاحب مقامات اين بيتها را از او روايت كرده : [ 3 ]
هامش
[ 1 ] از اينكه از من دورى گزيدهاى از خود شرمنده باش . . . به ياد آر آن روزهايى را كه در هر كارى كه مىكردى چه زشت و چه زيبا من بر تو داخل مىشدم . اكنون دو ماه است كه شما را نديدهام ، مرا بيش از يك ماه شكيبايى نيست .
[ 2 ] الفهرست : انباه الرواة 3 : 9 ، الوافى للصفدى ( خ ) ، بغية الوعاة 2 : 246 ، البلغه : 184 .
[ 3 ] در ميان مردم كسانى هستند كه به سود رساندنشان اميد نمىرود مگر وقتى كه آنان گرفتار زبانى گردند ، چون عود كه به بوى خوش آن طمع نمىرود مگر زمانى كه در آتش سوخته گردد .