تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 930

مساهمون:

ص٩٣٠
قالون ، قالون به زبان رومى يعنى خوب ، نيكو . زيرا اصل قالون از روم بود و نافع به زبان رومى با او سخن مىگفت . يكى از نياكانش به نام عبد الله در ايام عمر بن خطاب اسير شده بود ، يكى از انصار او را خريد و آزاد كرد . ازاين‌رو ، اين خاندان از موالى انصار بودند . .

887 - عيسى بن يزيد بن دأب ليثى [ 1 ]

وى به سال 171 در آغاز خلافت رشيد در گذشت . مرزبانى از قول عبد الله بن جعفر گويد كه كنيه‌اش ابو الوليد بود . او از راويان اخبار و اشعار و از حافظان ايشان بود . معلمى بود از علماى حجاز . سعيد بن سلم گويد : هيچ چيز برتر از علم نيست . ابن دأب در حفظ انساب و اخبار سرآمد همگان بود . ولى سخت خودپسند بود . نديم خليفه ، هادى بود ولى با او چاشت نمىخورد . از او سبب پرسيدند . گفت : در جايى كه دستم را در همان جا نشويم چيزى نمىخورم . هادى گفت : دستش را در همان جا بشويند . ديگران چون غذا مىخوردند براى شستن دستهايشان برمىخاستند ولى ابن دأب در حضور هادى دست مىشست . آورده‌اند كه او از ادب بهره‌اى فراوان داشت و زبانى شيرين . در نزد هادى مقامى ارجمند داشت كه كس نداشت . كسى جز او را اجازت نبود كه در حضور خليفه تكيه دهد . هادى مىگفت : بودن تو هر چند به درازا كشد ملول نمىشوم و چون تو نباشى نمىخواهم ديگرى را ببينم . ابن دأب حكايات شيرين مىدانست و نوادر بسيار و اشعار نيكو و بجا و در موقع مناسب آنها را به كار مىبرد . شبى خليفه فرمان داد كه سى هزار دينار به او دهند . ديگر روز وكيل دخل و خرج خود را به درگاه خليفه فرستاد و آن مال طلب نمود ، گفتند بايد نزد حاجب رود و از او بخواهد كه آن مال حواله كند . نزد حاجب رفت ، گفتش اين را به من ربطى نيست نزد صاحب توقيع برو تا نامه‌اى به ديوان فرستد ، سپس بايد چنين و چنان كنى . آن مرد بازگشت و ماجرا بگفت . ابن دأب گفت : رها كن و ديگر نمىخواهم كه نزد اين و آن روى . همان روزها هادى بر منظر ايستاده بود . ابن دأب
هامش
[ 1 ] الفهرست : 103 ، نور القبس : 310 ، مرآة النحويين : 99 - 100 ، تاريخ بغداد 11 : 148 ، الوافى للصفدى ( خ ) .