درست است . زيرا از عيسى بن عمر روايت كرده و عيسى بن عمر در سال 149 در گذشته .
و از وفات عيسى تا وفات سيبويه 31 سال است و مسلما كسى كه از او روايت مىكند بايد عاقل و بالغ باشد و خدا داند .
احمد بن يحيى ثعلب در امالى خود گويد : سيبويه در ايام رشيد ، در سنّ سى و اند سالگى به عراق آمد و در سنّ چهل و اند سالگى در فارس وفات كرد . اصمعى : گويد در شيراز قبر سيبويه را ديدم كه اين ابيات ، از آن سليمان بن يزيد عدوى ، بر روى آن نوشته شده بود [ 1 ] :
ذهب الاحبّة بعد طول تزاور * و نأى المزار فاسلموك و اقشعوا
تركوك اوحش ما تكون بقفرة * لم يؤنسوك و كربة لم يدفعوا
قضى القضاء و صرت صاحب حفرة * عنك الاحبّة اعرضوا و تصدّعوا
سيبويه نحو را از خليل بن احمد و يونس بن حبيب و ابو الخطّاب اخفش و عيسى بن عمر آموخت . به روايت ابو سعد سمعانى از كتاب طبقات اهل فارس و شيراز ، تأليف حافظ ابو عبد الله محمد بن عبد العزيز شيرازى قصّار ، خواندم كه بشير بن سعيد يا به قولى عمرو بن عثمان بن قنبر ، كه ابو بشر كنيه داشت و ملقب به سيبويه بود ، از خليل بن احمد علم آموخت . و درحالىكه عهدهدار مظالم فارس بود درگذشت و قبرش در شيراز است . و ديگر به شرح حال او چيزى نيفزوده است . سيبويه به بغداد در آمد و در آنجا با كسائى مناظره كرد . ميان او و كسائى بر سر مسألهاى خلاف افتاد و يكى از اعراب را به شهادت گرفتند . و او به خلاف سيبويه رأى داد . و اين قصه را بعد از اين ذكر خواهيم كرد .
انگيزهء سيبويه به تحصيل نحو را در اخبار حمّاد بن سلمه آوردهايم . ابو عبيده گويد كه چون سيبويه وفات كرد ، يونس بن حبيب را گفتند كه او كتابى در هزار ورقه از علم خليل تأليف كرده . يونس گفت : سيبويه اين همه را چه وقت از خليل شنيده است . كتابش را نزد
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : دوستان پس از مدتها آمد و شد ، همگى رفتند . گور را مهيّا ساخته ، تو را در آن نهادند و بازگشتند . در زمينى خالى در وحشتناكترين و تنهاترين حالت ، رهايت كردند و همدميت ننمودند و اندوهت را نزدودند . قضاى الهى حتميت يافته بود و تو همدم گور گشته بودى دوستانت از تو روى گرداندند و گريختند .