در سن هفتاد و دو سال و شش ماه و ده روز ، وفات كرد . ملك الناصر صلاح الدين يوسف بن ايّوب ، رحمه الله ، بر جنازهء او در ميدان حاضر شد و نماز جنازه به جاى آورد .
عماد گويد : [ 1 ] آن سال باران نمىباريد و چون جنازهء او برداشتند باريدن گرفت گويى آسمان در مرگ او مىگريست . برادرش در سال 505 از او سماع كرد و او خود از پدرش و ابو محمد اكفانى سماع كرده بود . سپس جماعتى از شيوخ دمشق را نام مىبرد . در سال 520 به عراق سفر كرد و پنج سال در آنجا ببود و از ابو القاسم بن حصين و جز او علم آموخت . در سال 521 رهسپار حج شد و به مكه و منى و مدينه و كوفه و اصفهان قديم و يهوديه و مرو شاهجان و نيشابور و هرات و سرخس و ابيورد و طوس و بسطام و رى و زنجان سفر كرد و شهرهاى بسيارى را - كه ذكرشان به درازا مىكشد - از عراق و خراسان و جزيره و شام و حجاز ديد . شمار شيوخ او به هزار و سيصد مىرسد ، از مردان و از زنان هشتاد و اند زن . در بغداد و مكه و نيشابور و اصفهان درس گفت و جماعتى از حافظان ، كه به سال از او بيش بودند ، در درسش حاضر مىشدند . ابو سعد بن سمعانى از او روايت مىكند و دربارهء او گويد كه چون به بغداد درآمد در مدت اقامتش در نظاميه تحصيل علم كرد و در نزد شيخ ابو سعد اسماعيل بن ابى صالح كرمانى مسائل خلاف را بحث كرد . و از مصاحبت جدّش ابو الفضل در نحو و ادب عرب بهره گرفت . كتابهايى گردآورد و نوشت ، از آن جمله بود : كتاب تاريخ مدينة دمشق و اخبارها و اخبار من حلّها ، اين كتاب در اصل پانصد و هفتاد جزء بود و نسخهء جديد آن در هشتصد جزء . ديگر كتاب الموافقات على شيوخ الائمة الثقات ، در هفتاد و دو جزء ، كتاب الاشراف على معرفة الاطراف ، در چهل و هشت جزء ، كتاب تهذيب الملتمس [ 2 ] من عوالى مالك بن انس ، در سى و يك جزء ، كتاب مجموع الرغائب مما وقع من احاديث مالك الغرائب ، در ده جزء ، كتاب المعجم ، در باب كسانى كه از او سماع كردهاند يا به آنها اجازت داده است ، در ده جزء ، كتابى دربارهء زنانى كه از او سماع كردهاند ، در يك مجلد ، كتاب مناقب الشبّان ، در پنج جزء ، كتاب فصل اصحاب الحديث ، در يازده جزء ، كتاب تبيين كذب المفترى على الاشعرى ، در ده جزء ، كتاب المسلسلات در ده جزء ، كتاب تشريف يوم الجمعة ، در هفت جزء ، كتاب المستفيد فى الاحاديث السّباعية الاسانيد ، در چهار جزء ، كتاب
هامش
[ 1 ] الخريدة 1 : 278 .
[ 2 ] م : المتلمّس .