547 - سعيد بن مسعده [ 1 ]
ابو الحسن معروف به اخفش اوسط بصرى از موالى بنى مجاشع . يكى از ائمهء نحويان بصره و بعضى گويند كه وى از بلخ بود . اجلع بود يعنى به هنگام سخن گفتن لبانش به هم نمىآمد نيز بر مذهب اعتزال بود . از سيبويه نحو آموخت . عالمترين كسانى است كه از او علم آموختهاند . اخفش از كسانى نحو آموخته بود كه سيبويه از آنها آموخته بود . زيرا به سال بزرگتر از سيبويه بود . اخفش در طريق دستيابى به كتاب سيبويه بود زيرا هيچكس جز او الكتاب را نزد سيبويه نخوانده بود و سيبويه هم آن را بر كسى نخوانده بود . پس از مرگ سيبويه كتاب او را نزد اخفش خواندند از اين كسان يكى ابو عمر صالح بن اسحاق جرمى بود و ديگرى ابو عثمان مازنى . اخفش كتاب سيبويه را نيك تحسين مىكرد .
جرمى و مازنى مىپنداشتند كه اخفش مىخواهد ادعا كند كه كتاب سيبويه از اوست .
پس براى بازداشتن اخفش از چنين عملى به رأى زدن پرداختند . گفتند : كتاب را نزد او مىخوانيم تا نتواند آن را بر خود بندد . پس مالى به اخفش دادند و او به تدريس آغاز كرد و چون همه را فرا گرفتند كتاب را براى همگان آشكار كردند .
اخفش مىگفت : هر چه سيبويه در كتاب خود آورده نخست آن را بر من عرضه كرده ، آن روزها او عالمتر از من به اين كتاب بود و امروز من عالمتر از او هستم . ثعلب حكايت كند كه فراء بر سعيد بن سلم [ 2 ] داخل شد . سعيد حاضران را گفت كه سرور اهل لغت و سرور اهل ادب عرب نزد شما آمد . فراء گفت : ولى تا وقتى كه اخفش زنده است ، نه .
اخفش گويد : چون سيبويه و كسائى مناظره كردند ، سيبويه نزد من كس فرستاد و ماجرى باز گفت . سپس رهسپار اهواز شد . من به بغداد رفتم در مسجد كسائى را ديدم . پشت سر او نماز ظهر را به جاى آوردم . هنگامى كه نماز را به پايان برد و نشست ، فرّاء و احمر و ابن سعدان نزد او بودند . من سلام كردم و صد مسئله پرسيدم . او هر بار كه جواب مىداد مىگفتم : خطا كردى . اصحاب او مىخواستند مرا بزنند ولى او ايشان را منع مىكرد .
وقتى كه از سؤال فراغت يافتم مرا گفت : به خدا سوگند كه تو بايد ابو الحسن سعيد بن
هامش
[ 1 ] اخبار النحويين البصريين : 50 ، المعارف : 545 ، الفهرست : 58 ، طبقات الزبيدى : 72 ، مراتب النحويين : 68 ، نور القبس : 97 ، نزهة الالباء : 91 ، انباه الرواة 2 : 36 ، ابن خلكان 2 : 320 ، سير الذهبى 10 : 206 ، الوافى 15 : 258 ، بغية الوعاة 1 : 590 : البداية و النهاية 10 : 293 ، الشذرات 2 : 36 ، مرآة الجنان 2 : 61 ، روضات الجنّات 4 : 51 .
[ 2 ] م : سالم .