476 - دعوان بن علىّ بن حمّاد جبّائى [ 1 ]
ابو محمد مقرى نابينا . از اعيان قرّاء بغداد بود . به زبان و ادب عربى آگاه بود . قرآن را به چند روايت نزد ابو طاهر احمد بن على بن سوار و چند تن ديگر از مشاهير قرّاء فرا گرفت .
خلق كثيرى نيز از او قرآن آموختند . از عبد الرزّاق بن عبد القادر جيلى روايت حديث مىكرد . در سال 542 درگذشت .
477 - ابو دقّيس اعرابى [ 2 ]
از فصاحت بهرهاى بسيار داشت . اخفش گويد ، خليل بن احمد گفت كه به عيادت ابو دقيس اعرابى رفتيم ، گفتيم چگونهاى ؟ گفت آنچه نمىخواهم مىيابم و آنچه مىخواهم نمىيابم . در زمانهاى نابكار زندگى مىكنيم . گفتم : چسان ؟ گفت : آنكه صاحب جود است نمىيابد و آنكه مىيابد از جود عارى است . پرسيدم : دقيس چيست ؟ گفت :
نمىدانم . گفتم : آيا معنى كنيهات را نمىدانى ؟ گفت : كنيهها و نامها نشانههايى هستند .
بعضى از اعيان اهل علم از او كسب دانش كردهاند . چون ابو عبيده و يونس و اصمعى و خليل بن احمد . ابو عبيده گويد : دقيس حشرهاى است خال خالى .
478 - دكين بن رجاء فقيمى [ 3 ]
رجز سراى مشهور . بر وليد بن عبد الملك وارد شد و وليد مهياى مسابقهء اسب دوانى بود .
دكين نيز اسب خود را به ميان اسبان مسابقه افكند . اسبى زشت بود . وليد گفت : او را از ميدان مسابقه بيرون كنيد . دكين گفت : يا امير المؤمنين مرا جز اين اسبى نيست . اگر بر اسب تو سبقت نگرفت او را در راه خدا وقف مىكنم . وليد خنديد و اجازت داد در مسابقه شركت جويد . اسب دكين بر ديگر اسبان سبقت گرفت . دكين قصيدهاى برخواند ، بدين مطلع [ 4 ]
هامش
[ 1 ] المنتظم 10 : 127 ، طبقات ابن الجزرى 1 : 280 ، ذيل ابن رجب 1 : 212 ، الوافى 14 : 18 .
[ 2 ] المختصر و بنگريد به الفهرست : 53 ، انباه الرواة 4 : 115 . ياقوت از مراتب النحويين : 40 نقل كرده . ( آن را گاه به شين نويسند ) ، الوافى 14 : 22 ( لسان العرب ، مادهء دقش ) .
[ 3 ] الشعر و الشعراء : 508 ، الاغانى 9 : 252 ، السمط : 652 ، مصورة ابن عساكر 6 : 99 ، تهذيب ابن عساكر 5 : 250 .
[ 4 ] حاصل معنى : بامداد پگاه بر اشترم سوار شدم و هنوز پرندگان در آشيانههاى خود خفته بودند . كسى كه براى اشتر من در بيابان حدى مىخواند باد شمال بود .