ايام القاهر بالله ، ابو الحسين احمد بن سعد به جمعآورى خراج اصفهان گمارده شد . وى در غرّهء جمادى الاولى در سال 321 به اصفهان وارد شد و ابو على بن رستم در جمادىالآخرهء اين سال از آن مقام عزل شد . بار ديگر در جمادى الاولى در سال 323 از سوى عماد الدوله على بن بويه براى نظم امور و گرفتن خراج از فارس به اصفهان شد . و در سال 324 معزول گرديد و جمعآورى خراج به ابو القاسم سعد بن احمد بن سعد محوّل شد .
حمزه گويد : احمد بن سعد در شمار فضلاى اصفهان و اصحاب رسايل بود . سپس گويد : ابو مسلم محمد و ابو الحسين احمد بن سعد در شهرت به پايهاى هستند كه ما را نيازى به ذكر آنها نيست . سپس به ذكر آثار احمد بن سعد مىپردازد و گويد او راست كتاب الاختيار من الرسائل و نيز كتاب ديگرى در رسايل كه آن را فقر البلغاء ناميده و كتاب الحلى و الشيات [ 1 ] و كتاب المنطق و كتاب الهجاء .
پيرى بزرگوار براى من حكايت كرد كه در زمان ابو الحسين احمد بن سعد يكى در اصفهان ادعاى نبوت كرد . به نزد احمدش آوردند و علما و بزرگان دين را حاضر كردند و از او پرسيدند كه تو كيستى ؟ گفت : پيغمبرم . گفتند : هر پيغمبرى را معجزهاى است ، معجزهء تو چيست ؟ گفت : معجزهاى كه من آوردهام هيچ يك از پيغمبران پيش از من نياوردهاند . گفتند : معجزهء خويش آشكار كن . گفت : هر يك از شما را كه زن يا دختر زيبايى است او را نزد من بياورد من در مدت يك ساعت پسرى در شكم او جاى مىدهم . ابو الحسين گفت : مرا معاف دار كه من به رسالت تو شهادت مىدهم . يكى از حاضران گفت : من بز مادهء زيبايى دارم آن را آبستن كن . مرد برخاست و به راه افتاد كه برود . پرسيدند : به كجا مىروى ؟ گفت : نزد جبرئيل مىروم تا به او بگويم كه اينان به بز نر احتياج دارند نه پيغمبر . مردم خنديدند و رهايش كردند .
86 - احمد بن سعيد بن عبد الله دمشقى [ 2 ]
كنيهاش ابو الحسن بود . به بغداد وارد شد . كتاب زبير بن بكّار يعنى موفقيات و ديگر آثار او را روايت مىكرد . وى معلم فرزندان معتزّ بود و از خواص عبد الله بن معتزّ ،
هامش
[ 1 ] م : الثياب .
[ 2 ] تاريخ بغداد 4 : 171 ، نور القبس : 340 ، انباه الرواة 1 : 44 ، الوافى 6 : 388 .