المنصور اندوهى بزرگ پديد آورد . سبب آن ، كاتب صلاح الدين ، قاضى الفاضل عبد الرحيم بيسانى ، بود كه طرف مشورت صلاح الدين و بر پاى دارندهء دعوت عباسيان در مصر بود . قاضى الفاضل معتقد بود كه در يك دين چنان كه مشهور است دو مركز خلافت نتواند بود . و اهل مغرب بايد بدانند كه خلافت يك لقب نيست كه به هر كس تعلق گيرد . و اختلاف اهل حق در اين مسئله معروف است . چون دولت موحدين منقرض شد و دولت بنى مرين بعد از ايشان آمد ، بزرگان و رؤسايشان را دأب بر اين بود كه براى اداى فريضهء حج به بلاد شرقى آيند . ملوك مشرق هم را هم دأب بر اين بود كه آنان را اكرام كنند و سفر بر آنان آسان سازند . مكارم اخلاق چنان حكم مىكرد كه اين مودت و مواصلت با اهداى هدايا و تحفى از طرايف بلاد بر جاى ماند . در اين باب سننى به وجود آمده بود كه اكنون به ذكر اخبار مشهور آن مىپردازيم .
يوسف بن يعقوب بن عبد الحق سومين ملوك بنى مرين ، در سال 700 براى فرمانرواى مصر كه در آن روزگار الناصر بن محمد بن قلاون بود هديهاى عظيم فرستاد و با آن يكى از كرائم سراى خويش همراه كرد . اين كاروان هدايا مجموعهاى از بسيارى نفايس و اصناف ذخاير بود بويژه اسبان و استران گرانبها .
فقيه ابو اسحق الحسناوى كاتب موحدين در تونس مرا حكايت كرد كه آن هدايا را هنگامى كه در تونس مىگردانيدند من ديدم چهار صد استر راهوار بود و از ذكر هداياى ديگر زبان بربست . با اين هدايا از فقهاى مغرب ابو الحسن التنسى بزرگ اهل فتوا در تلمسان نيز همراه بود . الناصر نيز در عوض هدايايى بسى بيشتر از اينها ارسال داشت و دو امير از امراى خود را با آن همراه نمود . اين دو ، يوسف بن يعقوب را به هنگامى كه تلمسان را محاصره كرده بود ، ديدار كردند . يوسف آن دو را به مراكش فرستاد تا زيباييهاى شهر را ببينند و در روزهايى كه آن دو در مراكش بودند ، بمرد .
آن دو از مراكش بازگشتند . نوادهء او ابو ثابت كه پس از جدش به پادشاهى نشست وسايل سفر آنان را مهيا ساخت و تا مصر مشايعت نمود . قبايل حصين راه بر آن دو گرفتند و اموالشان را تاراج كردند . آن دو به بجايه رفتند و از آنجا راهى تونس شدند و از تونس رهسپار مصر گرديدند .
چون سلطان ابو الحسن تلمسان را گرفت ، كنيز پدرش ابو سعيد كه بر او حق تربيت داشت ، خواست كه در زمان او به عنايت او به حج رود . سلطان اجازت داد و عريف بن يحيى از امراى سويد و جماعتى از امرا و خواص خود را با او همراه نمود . اينان براى الملك الناصر هديهاى بردند بس عظيم . حاوى اسبان اصيل و راهوار و اشتران تيز رفتار و بافتههاى حرير و كتان و پشم و چرمهاى نرم دباغى شده و ظروفى از مس و سفال هر يك ويژهء شهرى در مغرب در انواع و اشكال گوناگون . حتى بعضى گويند يك كيل مرواريد و سنگهاى گرانبها . هدايا را بر پانصد اشتر بار كرده بودند و پانصد اسب با زين و ستام زرين و مرصع به جواهر و لجامهاى زرين و شمشيرهاى مزين به زر و جواهر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 505
مساهمون: ابن خلدون
ص٥٠٥