تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
برادرش زيرى و پسر عمش ابو يداس با جماعتى از بنى يفرن به او پيوستند . ابن ابى عامر پسر عم خود ابو الحكم عمرو بن عبد اللّه بن ابى عامر ، ملقب به عسكلاجه را با سپاه و اموال به جنگ او فرستاد . عسكلاجه از دريا گذشت و ملوك آل خزر : محمد بن الخير و مقاتل و زيرى پسران عطيه و خزرون بن فلفول با جمع مغراوه به دو گرويدند و او را در كارى كه در پيش داشت يارى دادند . ابو الحكم آنان را به جنگ حسن بن كنون بسيج كرد تا او را واداشتند كه سر به اطاعت نهد و براى خود امان خواهد . ابو الحكم با او پيمانى بست كه او را خشنود مىساخت و او را به حضرت فرستاد . در باب آنكه ابن ابى عامر گفت كه او به حسن بن كنون امان نداده و امان ابو الحكم براى او بىاعتبار است و حسن را كشت . پيش از اين مطالبى آورده‌ايم . مقاتل و زيرى پسران عطيه بيش از ديگر ملوك زناته به المنصور بن ابى عامر گرايش داشتند و نسبت به امويان اظهار اطاعت مىكردند ، ولى يدو بن يعلى و قومش بنى يفرن سر به فرمان آنان فرود نمىآوردند . چون ابو الحكم بن ابى عامر از مغرب باز گرديد . ابن ابى عامر ، وزير ، حسن بن احمد بن عبد الودود السلمى را منشور امارت داد و دست او در گزينش مردان و هزينه اموال گشاده گردانيد و او را در سال 376 به مقر فرمانرواييش روانه نمود . و در باب ملوك مغراوه - از زناته - به او سفارش كرد ، از جمله خواست كه در حق مقاتل و زيرى كه مطيع فرمان هستند نيكى كند ولى يدو بن يعلى را كه در فرمانبردارى بر صراط مستقيم نيست و گاه به غدر مىگرايد گوشمال دهد . حسن بن احمد بن عبد الودود به قلمرو حكم خويش وارد شد و در فاس فرود آمد و اعمال مغرب در ضبط آورد و ملوك زناته به نزد او اجتماع كردند . در سال 378 مقاتل بن عطيه بمرد و رياست بدويان چادرنشين مغراوه به عهدهء برادرش زيرى بن عطيه افتاد . زيرى با ابن عبد الودود صاحب مغرب راه مخالفت در پيش گرفت . ابن عبد الودود در سال 381 او را از محلش به فاس فراخواند تا مورد لطف و كرم خويش قرار دهد و آتش رقابت ميان او و يدو بن يعلى را تيز گرداند . زيرى بر فور اجابت كرد و پس از آنكه پسر خود المعز را به جاى خود در مغرب نهاد و در تلمسان ثغر مغرب فرود آورد و على بن محمود بن ابى على بن قشوس را امارت عدوة القرويين داد و عبد الرحمان بن عبد الكريم بن ثعلبه را امارت عدوة الاندلس و به ديدار ابن ابى عامر شتافت و پيشاپيش براى او هديه‌اى ارسال داشت و خود نيز در حركت آمد . ابن ابى عامر با سپاه و ساز و برگ به ديدار او آمد و مراسم استقبال ترتيب داد و او را مال بخشيد و راتبه‌اى نيكو معين نمود . و به عنوان وزارت سرافراز كرد و براى اين منصب اقطاعى معين كرد و نام مردان او در ديوان ثبت نمود و صلهء گران به بهاى هديهء او بلكه بيش از آن ارزانيش داشت و همراهان او را نيز با جوايزى بنواخت و او را به زودى به قلمرو حكومتش باز گردانيد . او نيز به مغرب باز گرديد . ولى سخن‌چينان چيزهايى خلاف آنچه ابن ابى عامر مىپنداشت به گوش او رسانيدند ،