شد كه در دل سلطان جايى نيكو يابند . از اين رو به محض ورود آن دو را فرا خواند و مكانت و منزلت ارزانى داشت و بر ديگر همگنان برترى داد . از آن پس هر بار كه به تلمسان مىآمد آن دو به نزد او مىرفتند و سلطان ، مجلس خويش به وجود آن دو مىآراست . سپس از آن دو خواست كه در يكى از جنگها با او همراه شوند . آن دو در واقعهء طريف همراه او گشتند و چون آن نبرد به پايان رسيد به شهر خويش باز گرديدند . ابو زيد پس از اين واقعه بمرد و برادرش ابو موسى در ظلال كرامت سلطانى باقى ماند .
چون سلطان ابو الحسن در سال 748 چنان كه در اخبار او آورديم - به افريقيه رفت ، ابو موسى بن الامام را در كمال توقير و اكرام با خود به افريقيه برد . ابو موسى در آنجا نيز از محلى عالى و مقامى ارجمند برخوردار بود . چون سلطان ابو الحسن بر افريقيه استيلا جست ، ابو موسى را به ديار خود فرستاد . ابو موسى بن الامام پس از اندكى در طاعون عام سال 749 به هلاكت رسيد و اعقاب او در تلمسان ، يكى بعد از ديگرى در مسير ترقى و تعالى بودند .
و اما السّطّى ، نامش محمد بن على بن سليمان و از قبيلهء سطّه بود ، از بطون اوربه ، در نواحى فاس . پدرش سليمان به شهر فاس فرود آمد و محمد در آنجا زاده شد و از شيخ ابو الحسن الصغير امام مالكيان در مغرب علم آموخت . ابو الحسن مردى پرآوازه بود و قاضى جماعت در فاس . سطّى نزد او درس فقه خواند . بيش از هر كس به مسائل مذهب مالك آگاه بود و از همه فقيهتر . سلطان ابو الحسن كه مردى ديندار و فاضل بود با علما دوستى مىورزيد و مجلس خود به آنان مىآراست و جمعى از ايشان را به مصاحبت خويش برگزيده بود . از آن جمله بود امام محمد بن سليمان كه در زمرهء ياران سلطان به تونس نزد ما آمد و ما به وفور فضايل او آگاه شديم . از ميان همهء دانشها در فقه همتايى نداشت . چه از حيث حفظ و چه از جهت فهم . من و برادرم محمد - رحمه اللّه - نزد او كتاب التبصرهء ابو الحسن اللخمى را خوانديم و او در مجالس عديده آن كتاب را براى ما از بر املاء كرد .
در اكثر مجالس درس كه حاضر مىشد به خود زحمت آوردن كتاب نمىداد . با سلطان ابو الحسن در نبرد قيروان شركت داشت . و با سلطان از مهلكه خلاص شد و با او به تونس شد و قريب به دو سال در آنجا ماند . چون مغرب بر سلطان ابو الحسن عصيان كرد و پسرش ابو عنان زمام امور آن ديار به دست گرفت . سلطان ابو الحسن با ناوگان خويش در پايان سال 750 از تونس حركت كرد و به بجايه رفت در سواحل بجايه كشتيهايش غرق شد و زن و فرزندش نيز غرق شدند و بيشتر فضلايى كه همراه او بودند در دريا غرقه گشتند . امواج دريا سلطان را به يكى از جزاير بجايه افكند كه يكى از كشتيهايش برسيد و سلطان را نجات داد و به الجزاير برد . همهء دارايى او تلف شده بود و بسيارى از اعيان و اصحاب او نيز به هلاكت رسيده بودند . و ما اخبار او را آورديم .
اما آبلى نام او محمد بن ابراهيم است در تلمسان زاده شد . اصل او از مهاجران اندلس بود ، از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 440
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٤٠