تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
عرفت زمانى حين انكرت عرفانى * و ايقنت ان لا حظّ فى كفّ كيوان . . .
تا آنجا كه از علمايى كه همراه سلطان آمده بودند ياد مىكند :
هم القوم كلّ القوم ، اما حلومهم * فارسخ من طودى ثبير و ثهلان . . . فلم يبق نأى بن الامام شماخة * على مدن الدنيا لانف تلمسان و بعد نوى السطّى لم تسط فاسه * بفخر على بغدان فى عصر بغدان و بالآبلى استسقته الارض و بلها * و مستوبل ما مال عنه لا ظعان و هامت على عبد المهين تونس * و قد ظفرت منه بوصل و قربان و ما علّقت منى الضمائر غيره * و ان هويت كلا بحب ابن رضوان
اين شاعر ، يعنى دوست و مصاحب ما رحوى ، را قصيده‌اى است در مدح عبد المهيمن به اين مطلع :
لهى النفس فى اكتساب و سعى * و هو العمر فى انتهاب و فى
سپس جنگ عربها با سلطان ابو الحسن در قيروان رخ داد . اين حادثه در آغاز سال 749 بود . با حدوث اين واقعه سلطان را نظر به جانب ديگر معطوف شد و رحوى نيز به خواستهء خويش دست نيافت . آنگاه آن طاعون عام آمد و بساط همه را درنورديد و عبد المهيمن هم در شمار كشتگان بود . او را در مقبرهء اجداد ما به خاك سپردند و اين به سبب دوستى او و پدرم بود به هنگامى كه با ديگر علما بر ما وارد شدند . خداوند همه را بيامرزاد . چون سلطان ابو الحسن گرفتار واقعه قيروان شد ، مردم تونس بر اتباع او كه در تونس بودند بشوريدند . آنان به قصبهء دار الملك كه زنان و فرزندان سلطان در آنجا بودند پناه بردند . ابن تافراكين بر سلطان عاصى شد و از قيروان بيرون آمد و به اعراب پيوست و اين به هنگامى بود كه عربها سلطان را محاصره كرده بودند . اين گروه با ابن ابى دبوس بيعت كرده بودند و ما در اخبار سلطان به آن اشارت كرديم . اين ابى دبوس لشكر به تونس فرستاد و قصبه را محاصره كرد ، ولى مدافعان قصبه مقاومت ورزيدند . عبد المهيمن در روز شورش مردم تونس از خانهء خود فرار كرد و به خانهء ما آمد و نزد پدرم رحمه اللّه پنهان گرديد و سه ماه همچنان نزد ما در اختفا بود . عاقبت سلطان از قيروان نجات يافت و به سوسه رفت و از آنجا به كشتى نشست و به تونس آمد . ابن تافراكين به مشرق گريخت . عبد المهيمن از اختفا بيرون آمد و سلطان ابو الحسن او را به همان مقام پيشين باز گردانيد و وظيفهء نگاشتن علامت و نيز دبيرى خود به او باز داد . عبد المهيمن بسيار اتفاق مىافتاد كه براى پدرم شعرى بسرايد و او را به پاداش دوستىاش سپاس گويد . او جملهء اشعار او كه به خط خود براى او فرستاد و به ياد من مانده است قصيده‌اى است با اين مطلع :
لحمد ذوى المكارم قد ثنانى * فعال شكره ابدا عنانى جزى اللّه ابن خلدون حياة * منعمة و خلدا فى الجبان . . .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 438 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى