تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
الخزرجى بود . در تونس از جمعى از استادان ، فقه آموختم . از آن جمله ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه الجيانى و ابو القاسم محمد القصير بودند كتاب التهذيب ابو سعيد البرادعى ، مختصر المدونه و كتاب المالكيه را نزد او خواندم و از او فقه آموختم . در همين احوال با برادرم محمد به مجلس درس شيخنا الامام قاضى الجماعه ابو عبد اللّه محمد بن عبد السلام كه خدا هر دو را بيامرزاد مىرفتم و كتاب الموطأ مالك را نزد او سماع كردم و او خود از طريق ابو محمد هارون الطائى روايت مىكرد براى من گواهى نوشت و مرا اجازت داد . اينان همه در طاعون عام مردند . هنگامى كه سلطان ابو الحسن در سال 748 افريقيه را تصرف كرد جماعتى از اهل علم در زمرهء ياران او به نزد ما آمدند . سلطان ابو الحسن آنان را در مجلس خود حاضر مىآورد و به وجود آنان مىباليد يكى از ايشان شيخ فتواى مغرب و امام مذهب مالكى ابو عبد اللّه محمد بن سليمان السطى بود كه من در مجلس او حاضر مىشدم و از او دانش مىآموختم . ديگر كاتب سلطان ابو الحسن و صاحب علامت او ، كه در زير مكتوبات رسم مىشد ، امام محمد ثان و نحويان مغرب ، ابو محمد بن عبد المهيمن بن عبد المهيمن الحضر مىبود كه من ملازم او شدم و امهات ست و كتاب الموطأ و سير ابن اسحاق و كتاب ابن الصلاح را در حديث و كتب بسيار ديگرى كه اكنون به خاطر ندارم نزد او سماع كردم و از او اجازه يافتم . ابو محمد بن عبد المهيمن را در حديث بضاعتى وافر بود و نحلهء او در تقييد و حفظ كامل بود . او را كتابخانه‌اى بود كه بيش از سه هزار كتاب در حديث و فقه و علوم عربيه و ادب و علوم معقول و ديگر فنون داشت . همه مضبوط و مقابله شده . در نزد او كتابى نبود مگر آنكه به خط برخى مشايخ او سند انتساب آن به مؤلفش ثبت شده باشد ، حتى كتابهاى فقه و علوم لسانى . ديگر از دانشمندان همراه سلطان ابو الحسن شيخ ابو العباس احمد الزواوى . امام قاريان مغرب بود . من قرآن كريم را از آغاز تا انجام به صورت جمع كبير ميان قراآت هفتگانه به روايت از طريق ابو عمرو الدانى و ابن شريح خواندم و چند كتاب را از او سماع كردم او نيز مرا اجازهء كلى ارزانى داشت . ديگر از ايشان شيخ علوم عقلى ابو عبد اللّه محمد بن ابراهيم الآبلى بود . اصل او از تلمسان بود . در آنجا زاده شد و علم آموخت و در علم حذاقت يافت . چون در سالهاى قرن هفتم تلمسان گرفتار آن محاصرهء بزرگ گرديد ، آبلى از آنجا بيرون آمد و به حج رفت و با بزرگان شرق در آن روزگار ديدار كرد . ولى از آنان علم نياموخت زيرا در عقلش خللى پديد آمده بود . چون از شرق باز گرديد ، بهبود يافت و منطق و اصول فقه و اصول دين آموخت . استاد او در اين علوم شيخ ابو موسى عيسى بن الامام بود كه با برادر خود ابو زيد عبد الرحمان در تونس نزد شاگردان قاسم بن ابو بكر بن مسافر معروف به ابن زيتون ، درس خوانده بودند ، پس با اندوخته‌اى عظيم از علم معقول و منقول به تلمسان