تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
وادى النجا گرد آمدند و براى افكندن دشمنشان متفق و همراى شدند و به سوى بلد الجديد در حركت آمدند . در ماه ذو القعدهء سال 775 [ 1 ] به سوى كدية العرائس راندند . در آنجا نبردى سخت در گرفت . آنگاه آن دو لشكر متحد با همهء تجهيزات خود حمله كردند و صفوف لشكر خصم را در هم ريختند . وزير پس از تلاش بسيار به بلد الجديد باز گرديد و سلطان ابو العباس در كدية العرائس لشكرگاه زد و امير عبد الرحمان در كنار او فرود آمد و هر دو لشكر بلد الجديد را محاصره كردند و بر آن سخت گرفتند . در اين هنگام از ابن الاحمر مدد رسيد . جمعى از مردان از اندلس برسيدند و در محاصرهء شهر شركت جستند . پس به املاك ابن الخطيب كه در فاس بود تاختند و همه را ويران ساختند و تاراج و كشتار كردند چون سال 776 آغاز شد ، محمد بن عثمان با پسر عم خود ابو بكر بن غازى به مذاكره پرداخت كه از بلد الجديد دست بردارد و با سلطان بيعت كند . زيرا محاصره ، ابو بكر بن غازى را سخت در رنج افكنده بود و خزانه نيز خالى شده بود و از جايى اميد يارى نداشت . وزير اجابت كرد . امير عبد الرحمان نيز شرط كرد كه از اعمال مراكش به يك سو شوند و از سجلماسه به او دهند . بر اين نيز پيمان بستند ولى بدان خوشدل نبودند و در دل قصد مكر و فريب داشتند . وزير ، ابو بكر بن غازى به نزد سلطان ابو العباس احمد آمد و با او بيعت كرد و هم از او امان خواست و هم آنكه او را وزارت دهد . ابو العباس بپذيرفت . سلطان در هفتم محرم همان سال به بلد الجديد در آمد و امير عبد الرحمان در اين روز به مراكش رفت و بر آن مستولى گرديد . على بن عمر بن ويغلان شيخ بنى مرين و وزير ، ابن ماساى نيز با او بودند ولى پس از چندى وزير ابن ماساى از او جدا شد و بر حسب عهدى كه با سلطان ابو العباس بسته بود به فاس باز گرديد و از دريا گذشت و به اندلس رفت و در نزد ابن الاحمر بياسود . سلطان ابو العباس بن سلطان ابو سالم بر مغرب مستولى شد . وزيرش محمد بن عثمان بن الكاس بود . محمد بن عثمان بر همهء كارهاى او چنگ افكند و زمام عقل و راى او به دست گرفت و كار شورا به سليمان بن داود واگذار شد . سليمان از بلد الجديد در جملهء ياران ابو بكر بن غازى ، پس از خلاصيش از زندان ، به آنان پيوسته بود . او در دستگاه ابو بكر صاحب امر و نهى بود ، ولى ابو بكر را در بدترين حال رها كرد . از اين رو به ابو العباس كه بلد الجديد را در محاصره داشت پيوست . چون بنيان دولت او مستحكم شد محمد بن عثمان زمام دولت به دست او سپرد و كار شورا به او مفوض داشت و رياست مشيخه با او بود . ميان اين ابو العباس و ابن الاحمر روابط مودت استوار گرديد و اختيار امر و نهى فرزندان كه در ايالت او بودند به او تفويض گرديد . چون امير عبد الرحمان به مراكش رفت پيمانى را كه با او بسته بودند نقض كردند و دليل آوردند كه
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىBوCوF: 765 .