تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
سپس به مهديه رفت و بر ساحل دريا درنگ كرد و در عاقبت كسانى كه پيش از او بوده‌اند و به قوت و قدرت از همه بيش بوده‌اند بنگريست و عبرت گرفت . در راه بر قصر الاجم و رباط المنستير گذشت و به تونس باز گرديد . در غرهء ماه رمضان به تونس وارد شد و پادگانها در ثغور افريقيه بر پاى داشت و بلاد و ضواحى را به بنى مرين اقطاع داد و اقطاعات موحدين را در مغرب معين كرد و بر نواحى و جهات عمال فرستاد و در قصر سكونت گزيد . فتح به پايان رسيده بود و بر ممالك و دول استيلا يافته بود . گسترهء مملكت او از مسراته وسوس اقصى بود در اين سوى آب تارنده در آن سوى آب از سرزمين اندلس . و الملك للّه يؤتيه من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين . شعراى تونس در تهنيت اين فتح قصايد پرداختند و مقدم بر همه در اين مضمار ، ابو القاسم الرحوى از بزرگان اهل ادب را قصيده‌اى است به اين مطلع :
اجابك شرق اذ دعوت و مغرب * فمكّة هشت للقاء و يثرب

خبر از نبرد عرب با سلطان ابو الحسن در قيروان و حوادثى كه با آن همراه بود

چون سلطان ابو الحسن بر تخت فرمانروايى استقرار يافت در معامله با كسانى كه به اطاعت او در آمده بودند ، روشى غير از روش موحدين در پيش گرفت . بويژه بر بدويان عرب سخت گرفت . هنگامى كه ديد ايشان سر به فرمان دولت فرود نمىآورند و بسيارى از ضواحى را به صورت اقطاع در دست دارند همچنين از شهرها ، بر ميزان باج و خراج ايشان در افزود و بسيارى از اراضى تحت تسلط ايشان را بستد . رعايا نيز از تعرض و ستم و جور بدويان كه هر بار مبلغى به عنوان نگهبانى و حفاظت كاروانها و راهها از ايشان مىگرفتند زبان به شكايت گشودند . سلطان دست ايشان از آن اعمال كوتاه گردانيد و به رعايا نيز فرمان داد كه چيزى به آنها نپردازند . اعراب بيمناك شدند . رابطهء ميان دولت و ايشان تيره گرديد و دولت بر فشار خود بيفزود . آنان كه در باديه‌ها بودند ، چون اين خبرها بشنيدند به مواضع و مواطن بنى مرين حمله آغاز كردند و به پادگانهاى ايشان در ثغور افريقيه دستبرد زدند و اموال آنها تاراج كردند و اين سبب شكايتهاى بيشتر شد و فضاى ميان ايشان و سلطان تيره‌تر گرديد . چون سلطان از مهديه باز گرديد گروهى از مشايخ ايشان به نزد داد به تونس آمدند ، از آن جمله بودند خالد بن حمزه و برادرش احمد بن حمزه و خليفة بن عبد اللّه ابن مسكين و پسر عمش خليفة بن بوزيد از فرزندان قوس . سلطان ايشان را بگرمى بپذيرفت و اكرام كرد . امير عبد الواحد بن سلطان ابى يحيى زكريا اللحيانى در زمرهء ياران سلطان در آمده بود ، ديديم كه او پس از هلاكت پدرش در مصر در سال 732 از مشرق بيامد و در حوالى طرابلس به دعوت به
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 305 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى