تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
ميبايد گويندهء آن بر صفت آن ذكر باشد ، مثلا براى لا إله الا اللَّه ، و الحمد للَّه ، و سبحان اللَّه ، و اللَّه اكبر و اذكار و اوراد ديگر حقايقى است كه گويندهء اينها بايد بدان حقايق متصف باشد ، مثلا گويندهء لا إله الا اللَّه بايد موحد ، و گويندهء الحمد للَّه ، حامد ، و گويندهء سبحان اللَّه بايد مسبح ، و گويندهء اللَّه اكبر بايد مكبر باشد . پس اگر كسى كه لا إله الا اللَّه ميگويد ، حقيقت قلبش با توحيد مطلق كامل مخالف باشد ، و همين طور بقيهء اذكار ميبايد معنائى كه مناسب با حالش هست در نظر بگيرد نه آن معناى مطلقى كه بدان متصف نيست ، مثلا از لا إله الا اللَّه توحيدى را قصد كند كه نقطهء مقابل قول مشركان و كافران ، و بت پرستان هست نه توحيدى كه اتكاء به غير ناقض آن هست ، همچنين به تكبير خود معنائى را قصد كند كه نقطهء مقابل عقيدهء كسانى است كه قائل بجسم ، و يا تعطيل هستند نه حقيقت تكبير عملى را كه در كتاب مصباح الشريعة بدان اشاره شده ، تا عدم لذت بردن از مناجات با پروردگار منافى با آن تكبير باشد ، زيرا حقيقت تكبير با عدم لذت بردن از مناجات منافات دارد زيرا طبيعت انسان بر اين سرشته شده كه ببزرگان و معاشرت و هم نشينى و انس با آنها مايل و راغب است ، و اگر پذيرفتيم كه ذات اقدس حق در قلب بندهء مؤمن از همه چيز بزرگتر است و يا اينكه او از اينكه به وصف در آيد بزرگتر و والاتر است ، خواه ناخواه انسان بايد از مناجات و گفتگوى با او لذت برد و بذكر و انس و خلوت با او راغب باشد ، و اگر در دل خود لذت و رغبتى نديد اين كاشف از اين حقيقت است كه تكبير او تكبير واقعى نيست . و خلاصهء مطلب اينكه اين سخن تو كه ميگوئى اشهد ان لا إله الا اللَّه .