و شايد آنچه كه ما گفتيم معاملهء او با بعضى از اوليائش باشد و با هر يك از آنها رفتارى خاص داشته باشد كه همهء آنها ناشى از كرم و بخشش و رأفت و مهربانى و فضل و احسان او ، و مناسب حال آن ولى در راه ترقى به آن مقامات و درجات عاليه اى كه بمقتضاى اسماء و صفاتش براى آنها مقرر داشته ، مىباشد .
پس با توجه به اين مطالب خواهى دانست كه اصل خوف و سبب اصلى آن ايمان است و هر مؤمنى ميبايست كه في الجمله آنچه كه مقتضاى خوف از خدا و روز قيامت است در وجود او باشد ، حال گاهى ايمان كسى ضعيف است در نتيجه خوف او هم اندك خواهد بود و گاهى كسى ايمانش قوى است و خوف او هم بسيار است ولى از فعليت يافتن اين خوف مانعى جلوگيرى مىكند ، علاج اين درد يا بتقويت ايمان است و يا به رفع آن مانع اما اولى كه تقويت ايمان باشد اين جا محل بيان آن نيست ، و دومى كه رفع مانع باشد در اين جا بازگشتش به دو امر است :
يكى غفلت دل از بهشت و دوزخى كه به آن ايمان آورده است و دوم غلبهء محبت دنيا بر قلب بگونه اى كه دل او به مرض عشق به دنيا گرفتار شده است .
اما امر اول : علاجش موعظه و ياد آورى و تذكر اسباب خوف از عذابهاى دنيوى و اخروى است و چنين كسى را قرائت آيات عذاب و تكرار آنها و تفكر و تأمل در آن آيات و تصور گرفتارى خويش در آن عذابها در هر شب و روز لا اقل دو مرتبه و اگر امكان داشت بيشتر نفع زيادى خواهد داشت و اگر بخواهد كه اثر كاملى داشته باشد ميبايست كه در هر ساعتى اين امر را تكرار كند و ملازمت و هم نشينى با خائفين
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: رضا رجب زاده
ص٢٢٦