منافقان اين مسجد را به منظور آسيب رساندن به مسجد قبا و تقويت كفر بنياد كردند ، و هدف آنها در بناء مسجد ضرار اين بود كه مىخواستند ميان افراد با ايمانى كه در مسجد قبا گرد هم مىآمدند تفرقه ايجاد كنند ، و سنگر و كمينگاهى براى ابو عامر راهب - كه از پيش در حال محاربهء با خدا و رسول به سر مىبرد - تدارك ديده باشند .
خداوند متعال در طى اين آيات به پيامبرش اعلام فرمود اگر چه آنها سوگند ياد مىكنند و مىگويند : ما در بناء اين مسجد جز خيرخواهى و دلسوزى نسبت به ضعفاء هدف ديگرى در سر نداريم ، و آن هدف اين است كه مىخواهيم مسجدها رو به فزونى گذاشته و در دسترس نيازمندان قرار داشته باشد و معابدى كه مردم خداى را در آنها بندگى مىكنند و به خانه هاى افراد با ايمان نزديك باشد ! آرى خدا به پيامبرش اعلام فرمود كه اين منافقان در اين ادعا و سوگند خود دروغ مىگويند .
رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) پس از بازگشت از غزوهء تبوك و نزول اين آيات به عاصم بن عوف دجلانى و مالك بن دخشم - كه اين اخيرى از بنى عمرو بن عوف بود - دستور داد كه به سوى اين مسجد روند ( مسجدى كه اهل آن ستمكار و خائن هستند ) ، فرمود : اين مسجد را در هم كوبيده و ويرانش سازيد ، و همهء مصالح قابل احتراقش را بسوزانيد و خاكسترش را به باد دهيد .
گويند : رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) عمار بن ياسر ، و وحشى را مأمور چنين كارى ساخته بود ، و آن دو نيز مسجد ضرار را به آتش كشيدند ، و سر انجام آن حضرت دستور داد كه مسجد مزبور را به عنوان « كناسه » و زباله دانى مورد استفاده قرار داده تا مردارها و زباله ها را بدانجا برند .
مرحوم طبرسى در ذيل « وَإِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّه وَرَسُولَه » مىنويسد :
آنكه براى نبرد با خدا و رسولش در كمين نشست ابو عامر راهب بود . آنگاه مىگويد : داستان ابو عامر چنان بود كه در دورهء جاهليت ، پيشه اش رهبانيت بوده و پلاس در بر مىكرد . وقتى نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) وارد مدينه شد نسبت به آنحضرت حسادت مىورزيد ، و اتحاد و همبستگى گروههاى مختلف اسلامى را دچار تزلزل ساخته و آنها را از هم مىپراكند .
ابو عامر پس از فتح مكه به طائف گريخت ، و چون ديد مردم طائف ايمان آوردند به صوب روم رهسپار گرديد و دوباره آشكارا به آئين نصرانيت درآمد .
رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) ابو عامر را « فاسق » و به عنوان فردى گرفتار
اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 57
مساهمون: السيد محمد باقر حجتي
ص٥٧