تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
رياست بر همهء بدويان را در هر جاى مملكتش كه بودند به او سپرد . او نيز از بدويان باج مىگرفت . بدويان در فرمان او بودند و رؤساى ايشان به راى او اقتدا مىكردند . پسر عمش مسعود بن سعيد بگريخت و به بنى عامر پيوست و بنى عامر به دعوت پسرش ابو عبد الرحمان بر سلطان بشوريدند . و نزمار لشگر گرد آورد و آنان را منهزم نمود . عريف به سفارت از سوى سلطان ابو الحسن نزد پادشاهان زمانش از موحدين در افريقيه و بنى الاحمر در اندلس و تركان مماليك در قاهره ، مىرفت و همواره در اين حال بود تا سلطان ابو الحسن در گذشت . چون سلطان ابو عنان - چنان كه خواهيم گفت - بر تلمسان غلبه يافت ، حق خدمت سويد ادا كرد و نزمار بن عريف را بر ديگر رؤساى بدويان زغبه برگزيد و سرسو و قلعهء ابن سلامه و بسيارى از بلاد توجين را به اقطاع او داد . چون عريف بن يحيى به هلاكت رسيد ، سلطان پسر او را از رياست بدويان فرا خواند و او را به جاى پدرش در جوار اريكهء خود جاى داد و او همواره چنين بود . سپس براى برادرش عيسى منشور فرمانروايى بر بدويان را صادر كرد . پس از سلطان ابو عنان بنى عبد الواد نيز آنان را در امور دولت خويش شركت دادند زيرا در دولتهاى پيشين ايشان را ، مراتب ارجمند و نعمت و مكنت بود . از اين رو تلمسان نواحى آن را تصرف كردند و منشور امارت سويد را به نام ميمون بن سعيد بن عثمان صادر شد . و نزمار بن يوسف از كارهاى دنيوى توبه كرد و رهبانيت اختيار نمود و از رياست كناره گرفت و در وادى ملويه در مرز متصرفات بنى مرين دژى بنا كرد و در آنجا اقامت گزيد و تا به امروز در آنجا اقامت دارد . ملوك بنى مرين حق و نزمار را رعايت مىكردند زيرا ونزمار مورد اكرام و احترام اسلافشان بود و در امور با او مشورت مىكردند . بدين سبب ملوك اطراف و شيوخ عرب و رؤساى بلاد نيز او را به ديدهء احترام مىنگريستند . برادرانش ، ابو بكر و محمد به قوم خود پيوستند و بر ميمون مكر كردند تا يكى از نزديكان و حواشى او بناگاه او را به قتل رسانيد و خود زمام امور بدويان را به دست گرفت . سپس بنى حصين ، ابو زيان پسر عم سلطان ابو حمو را به فرمانروايى برداشتند - چنان كه بيان خواهيم كرد - و او را در سال 767 براى منازعه نامزد كردند از اين هنگام باد بر پرچم عرب وزيدن گرفت و بر زناته پيروزيهايى يافتند و ارتفاعات بلادشان را در مغرب الاوسط كه از حمايت آن عاجز بودند زير پى سپردند . زغبه ديگر بلاد را خواه و ناخواه به اقطاع از سلطان بستد و اين مزد خدمت ايشان بود . تا آنگاه كه زناته از بسيارى از متصرفات خود واپس نشستند . و به سواحل دريا پناه بردند . بقاياى ايشان هر جا را كه بدان دسترسى مىداشتند از نواحى صحرا در اختيار گرفتند پس بنى يزيد بر بلاد حمزه مستولى شدند و بنى حسن در مواضع خود باقى ماندند . اينان از پرداخت باج و خراجها سر بر تافتند . بنى حصين ضواحى المديه را به اقطاع گرفتند و بنى عطاف بر نواحى مليابه و ديالم بر وزينه و سويد و بر بلاد بنى توجين غير از جبل و انشريش دست يافتند . زيرا اين كوه بس صعب العبور بود . جمعى از بنى توجين در آنجا ماندند و رياستشان