تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
در خلال اين احوال صحراهايى كه جولانگاه ايشان بود خالى ماند تنها برخى خاندانهايى كم شمار از بطون جؤثه و فليته و مالف و غفير و شافع و امثال ايشان در آن نواحى به طلب قوت در سير و سفر بودند . معقل بر آنان غلبه يافت و بر آنان خراج بست . اين خراج چندين رأس شتر بود كه از ميان شتران جوان بر برمىگزيدند . آنكه متولى جمع آورى خراج بود يكى از شيوخ معقل بود به نام ابو الريش بن نهار بن عثمان بن عبيد اللّه و گويند على بن عثمان برادر نهار . گويند اين باج را عامر بن حميد بر قوم خود مقرر داشت . زيرا در يكى از جنگهايش بر ضد دشمنش ، معقل او را يارى داده بود و از آن پس اين عادت همچنان باقى مانده بود . تا آنگاه كه برخى از رجال زغبه در نقض آن كوشيدند و بر رجال معقل عذر كردند و از اداى باج سر برتافتند . يوسف بن على بن غانم به نقل از شيوخ معقل مرا حكايت كرد كه سبب پديد آمدن آن باج كه معقل بر زغبه نهاد همان بود كه ذكر كرديم . اما سبب رفع آن چنان بود كه اين غرامت را هر يك از ايشان كه به سرورى مىرسيد مىپرداخت . چون نوبت فرمانروايى به عبيد اللّه رسيد ثوابة بن جوثه قوم خود را گرد آورد و آنان را به سرپيچى از اداى آن تحريض كرد . ميان ايشان و عبيد اللّه نبرد در گرفت . ياران عبيد اللّه آنان را به جانب مشرق راندند و ميان ايشان و بلاد و احيائشان فاصله افتاد و جنگ به دراز كشيد و ثوابة بن جؤثه در اين جنگ به ضربت نيزهء دشمن كشته شد . بنى عبيد اللّه خبر مرگ او و پيروزى خود را به قومشان در قصيده‌اى گسيل داشتند و در آن قصيده آمده بود :
بنى معقل ان لم تصرخونا على العدو * فلا بد كم تذكر و ما طرا لنا قتلنا بن جوثه و الهمام بن مرمح * على الوجه مكبوب و ذا من فعالنا
پس جمع شدند و به نزد قومشان آمدند و احياء زغبه پاى به گريز نهادند . بنى عبيد اللّه و برادرانشان از ذوى منصور و ذوى حسان گرد آمدند و از آن زمان آن باج از زغبه برداشته شد . سپس ميان يغمراسن و ميان ايشان فتنه افتاد . در اين فتنه عمر بن مهدى كشته شد و اين سبب شد كه از ارتفاعات و روستاهاى بلاد بنى عبد الواد برخاستند و به صحرايى كه محاذى اوطان بنى توجين بود مكان گرفتند و با آنان پيمان صلح بستند و ايشان را زن دادند و از ايشان زن گرفتند و بر ضد بنى عبد الواد با آنان پيمان بستند . كسانى كه از حركت و كوچ عاجز آمده بودند در دشتهاى بطحاء فرود آمدند و از ايشان بودند شبابه و مجاهر و غفير و شافع و مالف و بو رحمه و بو كامل بخيس بن عماره و برادران سويد در ضواحى و هران فرود آمدند و باج و خراج بر عهده گرفتند و در شمار رعاياى خراجگزار در آمدند . عثمان بن عمر امور آن گروه از سويد را كه كوچنده بودند بر عهده گرفت . چون به هلاكت رسيد پسرش ميمون جانشين او شد . برادرش سعيد بر او غلبه يافت و راه خودكامگى پيش گرفت . ميان سويد و بنى عامر بن زغبه فتنه‌اى افتاده بود كه مدتها به دراز كشيده بود . فشار دولت زيانيه بر آنها سخت شده بود .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 48 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى