نهاد و در دستگاه او مكانتى يافت . چون سلطان ابو يحيى به قسنطينه حركت كرد تا به طلب تونس رود و ابن غمر براى انجام اين مهم برايش آلات نبرد و مردان جنگى تدارك ديد و حاجبان و وزيران و سرداران معين كرد ، از جمله كسانى كه همراه موكب سلطان ساخت يكى هم محمد بن سيد الناس بود كه فرماندهى بخشى از لشكر را به عهده داشت . محمد بن سيد الناس به منزلهء للهء سلطان بود و در نزد او مقامى ارجمند داشت . سلطان ابو يحيى بعد از مرگ ابن غمر و عزل قالون از بجايه - چنان كه گفتيم - امارت بجايه را به او داد . محمد در بجايه با قدرت تمام فرمان راند و شهر را از تعرض سپاهيان زناته حفظ نمود و او را در اين شغل كه به عهده داشت اعمالى است شگرف و شايان ذكر .
ميان او و سردار زناته موسى بن على روابطى ترديدانگيز بود كه چون سرورانشان از آن خبر يافتند آن را ناديده نينگاشتند . اما ابو تاشفين موسى بن على را - چنان كه در اخبار او خواهيم آورد - از مقام خويش بيفكند و سلطان ابو بكر از گناه محمد بن سيد الناس چشم پوشيد . سپس او را به تونس فرا خواند و در سال 727 مقام حجابت خود به او داد و محمد بن فرحون و احمد بن مزيد را براى مدافعهء دشمن و سرپرستى امير ابو زكريا پسر سلطان به جاى او به بجايه فرستاد . محمد بن سيد الناس به نزد سلطان آمد و سلطان او را در قصور شاهى خويش جاى داد و امور سلطنت خويش به دست او سپرد و او را در عمل استقلال بخشيد و دست او گشاده گردانيد كه هر كار خواهد بكند . ولى گهگاه دربارهء دشمن از دهان او سخنانى مىجست كه خرده گيران بر آن حمل مىكردند كه با او بر ضد سرور خود سرو سرى دارد . سلطان ابو بكر باز هم او را مهلت داد و نگهدارى ثغر بجايه را در عين استقلال به او واگذاشت . تا آنگاه كه حقيقت روشن شد از كمينگاه سر بر كرد و سلطان ابو بكر به بجايه راند و دژ تيمرزدكت را ويران نمود . در اين هنگام خواص و راز داران سلطان او را بر ضد حاجب محمد بن سيد الناس تحريض كردند .
سلطان به ديدهء ديگر در او نگريست و خودكامگى او را اين بار بر او نبخشود ، و چون در ماه ربيع الاول سال 733 از آن سفر باز آمد او را بگرفت و به زندان در بند كرد . سپس به انواع عذاب شكنجه نمود تا دفاين اموال خويش آشكار كند و او حتى يك كلمه نگفت . در تمام طول شكنجه استغاثه مىكرد و سوابق ديرين به ياد آنان مىآورد و از سوابق خدمت پدر و نياكانش ياد مىكرد ولى اينها هيچ سود نبخشيد . به امر سلطان او را زير ضربات چوب كشتند و پيكرش را به خارج پايتخت كشيدند و در آنجا آتش زدند و چنان نام و نشانش بر افكندند كه گويى هرگز نبود . و للّه عاقبة الامور .
چون سلطان ابو بكر ، محمد بن سيد الناس را فرو گرفت و رسم استبداد او بر افكند مقام حجابت خويش به كاتب ابو القاسم بن عبد العزيز داد . او به هنگام بيعت ابن مكى با
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٩٩