خبر آوردند كه صاحب مغرب به تلمسان حركت كرده است . ابراهيم بن ابى حاتم ، فاطمه ، دختر سلطان و خواهر امير ابو زكريا را براى ابو الحسن بن سلطان ابو سعيد عقد كرد . و در سال 731 با چند كشتى عروس را به نزد داماد فرستادند . از مشايخ موحدين ابو القاسم بن عتو و محمد بن سليمان الناسك همراه عروس رفتند . از اين زفاف سخن گفتيم . دختر سلطان در آنجا از عزت و نعمت بسيار برخوردار بود و از حيث مهر و مجالس سور و مهمانيها و وليمهها و جهيز همه به پايهاى بود كه سبب افتخار دو دولت شد و سالها و سالها از آن سخن خواهند گفت .
خبر از حركت سلطان به مغرب و فرار بنى عبد الواد و خراب كردن تامرزدكت
هلاكت سلطان ابو سعيد بنابر آنچه پيش از اين گفتيم در پايان سال 731 اتفاق افتاد . پس از او پسرش سلطان ابو الحسن به جايش نشست . پس نزد ابو تاشفين كس فرستاد و پيام داد كه عنان از فساد و آشوب و طغيان در بلاد موحدين بگرداند . ابو تاشفين بر او بزرگى فروخت و پاسخى درشت داد . سلطان ابو الحسن بن ابى سعيد بدان عنوان كه به يارى سلطان ابو بكر مىشتابد در سال 732 به سوى او نهضت فرمود و بلاد را زير پى سپرد تا به تلمسان رسيد . سپاهيان بنى عبد الواد كه بجايه را محاصره كرده بودند دست از محاصره برداشتند و نزد سلطان خويش بازگشتند . سلطان از تلمسان بيامد تا در اوضاع بجايه بنگرد و در آنجا گلوى محاصره كنندگان را بفشارد . و سپاهى از قوم خود به يارى بجايه فرستاد و سردارى سپاه به محمد البطوى داد و آنان را با كشتيهاى خود از سواحل وهران روانه ساخت . اينان به شهر در آمدند و با استقبال تمام روبرو شدند . سلطان ابو بكر بر ايشان آذوقه و عليق فرستاد . سلطان ابو الحسن ، سلطان ابو بكر را بر انگيخت كه با او تلمسان را محاصره كند و اين از مواردى بود كه ميان پدرش ابو سعيد و امير ابو زكريا مذاكره شده بود . سلطان ابو بكر به بسيج نيرو و رفع نقايص پرداخت و سلطان ابو الحسن در تاساله يك ماه منتظر ماند تا زمستان به پايان آمد .
سلطان ابو الحسن بن ابى سعيد در تاساله منتظر بود كه شنيد برادرش ابو على صاحب سجلماسه بر ضد او قيام كرده و در درعه خروج كرده است و عاملى را كه از سوى او بوده است كشته است . چون از اين واقعه خبر يافت به مغرب باز گرديد تا اوضاع را به سامان آورد .
سلطان ابو بكر از تونس لشكر بيرون آورده بود و سپاه خود تعبيه داده بود . بدين گونه به بجايه روان گرديد و بر مقدمه سپاهى به ثغور بنى عبد الواد فرستاد كه بجايه را در محاصره مىگرفتند .
و آنان را منهزم ساخت . سپس لشكر خود را به تامرزدكت برد ، پادگانى كه در آنجا مستقر بود بگريخت . سلطان در آنجا لشكر بداشت تا ويرانش نمود و اموال و اسلحهاش را به غارت