پناهش داد و در طولقه از بلاد زاب جايش داد و در باب او با سلطان به مذاكره پرداخت تا برايش امان گرفت . آنگاه با موسى بن احمد برادر على بن احمد به حضرت آمد . ابن قالون را همواره هواى آن در سر بود كه مقام و منصبى يابد ولى آن مقام را كه او در نظر داشت پيش از او ابن سيد الناس تصاحب كرده بود و اكنون متمكن بود . چون ابن قالون آمد سلطان او را به خود نزديك ساخت و امارت قفصه را به او داد و او با جمعى از فرومايگان بشير و فارح به آنجا رفت . ابن سيد الناس به مشايخ قفصه فرمان داد كه پادگان نگهبان او را از او دور نگهدارند تا موالى بتوانند بر او دست يابند - چون ابن قالون بر در شهر فرود آمد كشلى از سپاهيان مزدور ترك كه در زمرهء ياران او بود به شهر در آمد و چون به شهر در آمد او را در كوچهها كشتند . قتل او شور و شغبى در شهر بر پا كرد به خارج شهر نيز رسيد . در اين حال ابن قالون از خيمهء خود بيرون آمد و از بيم نمىدانست چه كند . در اين حال مواليى كه با او آمده بودند بر جستند و او را زير ضربات خنجر گرفتند تا هلاك شد . و اللّه وارث الارض و من عليها .
خبر از حكومت فضل بربونه
سلطان ابو بكر از آغاز دولتش غلام خود مسرور عجم را امارت بونه داد . مسرور برفت و زمام حكومت به دست گرفت . وى مردى سخت و سلحشور بود و از اين رو در كار حكومت سخت كش و جبار . در سال [ در متن سفيد ] به ولهاصه رفت و مردم آنجا را سركوب كرد . مردم براى دفاع از اموال خود بر پاى خاستند و كشتندش چون خبر هلاكت او به سلطان رسيد پسر خود ابو العباس را به بونه فرستاد . امر حجابت و سردارى سپاهش را به ظافر السنان از موالى عجم خود داد . او نيز در انجام وظايفى كه به او محول شده بود نيكو قيام كرد . تا باقى سرگذشت او را بياوريم .
خبر از واقعهء رياس و حوادث پيش از آن چون هلاكت ابو فارس برادر سلطان
هنگامى كه سلطان ابو بكر به تونس آمد ، سه برادر او محمد و عبد العزيز و عبد الرحمان با او همراه بودند . از آن سه ، عبد الرحمان بمرد و دو برادر ديگر باقى ماندند . اين دو در سايهء نعمت برادر مىزيستند و از جاه و منصب و قدر و منزلت برخوردار بودند . در اين هنگام ابو فارس را هواى مرتبتى فراتر ، حتى دست يافتن به سلطنت ، در سر افتاد عبد الحق بن عثمان بن محمد بن عبد الحق از فحول بنى مرين و رجال دولت ايشان ، از اندلس دل بر كنده و به نزد سلطان ابو بكر آمد او نخست در بجايه كمى بيش از هلاكت ابن عمر به سال 718 فرود آمد . سپس به سلطان پيوست و از او نيكى و خوشامد يافت . وى و حواشيش از اقطاعات و راتبه و اجرايى كرامند متمتع شدند . سلطان اجازت فرمود كه با جمعى سواران حركت كند و در جنگها به