در اين باره حق ايشان را رعايت مىكردند . ابو مروان و ابو الوليد در ميان اهل بلد خود متبوع و مطاع و معزز بودند . سادات بنى عبد المؤمن به مشاورت با ايشان راغب بودند و در مسائل اشبيليه با آن دو گفتگو مىكردند . در عدوة الاندلس از زمان وفات مستنصر برخى نا آراميها به وجود آمده بود كه سادات بنى عبد المؤمن خود سبب آن بودند . و در مشرق اندلس محمد بن هود و زيان بن مردنيش شورش كردند و در مغرب آن ابن الاحمر . ابن هود بر موحدين غلبه يافت و آنان را از قلمرو خويش در اندلس براند و چون در سال 626 اشبيليه را گرفت از موحدين هر كه را در آنجا يافت در بند كشيد . سپس در سال 629 بر او بشوريدند و برادرش ابو النجاة سالم را از شهر بيرون راندند و با ابو مروان احمد الباجى بيعت كردند و او را المعتضد لقب دادند . ابو مروان ، ابو بكر بن صاحب الرد را به وزارت برگزيد و قرمونه نيز در قلمرو او در آمد . محمد بن هود . ابو مروان صاحب الرد را به وزارت برگزيد و قرمونه نيز در قلمرو او در آمد . محمد بن هود . ابو مروان را محاصره نمود و او با محمد بن الاحمر شورشگر ارجونه و بلاد جيان پس از آنكه قرطبه را گرفت دست اتحاد داد . ابن هود بر سرشان لشكر برد و با آنان مصاف داد ولى منهزم شد و آنان پيروزمند بازگشتند . ابو مروان الباجى به اشبيليه داخل شد و در خارج شهر لشكرگاه زد .
ابن الاحمر همواره مترصد بود كه ضربت خويش بر اشبيليه فرود آورد . اين بود كه خويشاوند خود ، ابن اشقيلوله را با مردم ارجونه و مسيحيان به خيمه سراى ابو مروان الباجى فرستاد ، آنان حمله كردند و او و وزيرش را در سال 631 گرفتند و كشتند . ابن الاحمر وارد اشبيليه شد ولى پس از يك ماه مردم بر او بشوريدند و به اطاعت هود در آمدند . ابن هود برادر خود ابو النجاة سالم را بر ايشان امارت داد . چون محمد بن هود در سال 635 هلاك شد مردم اشبيليه به فرمان الرشيد ابو محمد عبد الواحد فرمانرواى مراكش در آمدند و السيد ابو عبد اللّه بن السيد ابى عمران را بر خود امير كردند . الرشيد نيز منصب او را تأييد و تصويب كرد و دعوت الرشيد ، همچنان در آن ديار ادامه يافت تا سال 640 كه درگذشت . هنگامى كه امير ابو زكريا تلمسان را گرفت و بر اعمال مغرب مسلط گرديد ، آنان نيز به مردم مشرق اندلس چون بلنسيه و مرسيه اقتدا كردند و با امير يحيى ابو زكريا بن ابى محمد بن ابى حفص بيعت كردند مردم شريش و طريف نيز به آنان اقتدا نمودند و رسولان خود را در سال 641 فرستادند و بيعت كردند و از او خواستند يكى از خويشاوندان خود را به امارت آنان معين كند . او نيز ابو فارس ، فرزند عم خود را به امارت برگزيد ابو فارس نيز به اشبيليه رفت و زمام امور در دست گرفت .
ابن الجد هر چند در آغاز از چنين اقدامى پشتيبانى مىنمود ولى بعدها در سال 643 بر او بشوريد و از اشبيليه به سبته طردش كرد و زمام امور اشبيليه به دست گرفت و دست به سوى پادشاه مسيحيان دراز كرد و با او پيمان دوستى بست و هر كس از اهالى مغرب را كه در شمار
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 315
مساهمون: ابن خلدون
ص٣١٥