نيز كه رئيسشان محمد بن مسعود البلط بود ، با او يار شدند . عزم آن كردند كه بار ديگر جنگ را از سر گيرند و پيمان بستند كه از صبر و ثبات دريغ نورزند . آنگاه به راه افتادند و اعراب را در هر ناحيه كه بودند به استمالت و مهربانى با خود يار كردند تا جماعات انبوهى از رياح و زغب و شريد و عوف و دباب و نفاث بر ايشان گرد آمدند . آنگاه آهنگ افريقيه كردند ولى شيخ ابو محمد بر ايشان پيشى گرفت و قبل از رسيدن آنان در سال 606 از تونس خارج شد و شتابان بيامد . در دامنهء كوه نفوسه دو سپاه بر يك ديگر زدند و پيكار سخت شد . چون تنور جنگ تافته گرديد ابو محمد بر خيمههاى ايشان حمله كرد و بعضى از فرق چون بنى عوف و بنى سليم نيز به دو پيوستند و صفوف لشكر ابن غانيه درهم ريخت . موحدين به تعقيب ايشان پرداختند تا شب تاريك شد و با غنايم و اسيران باز گرديدند . و چادرنشينان عرب نيز به اسارت در آمدند .
اينان را ابن غانيه به عنوان سياهى لشكر با خود آورده بود اكنون به دست موحدين گرفتار آمدند و زنانشان به اسارت افتادند .
در نبرد ، جمع كثيرى از ملثمين و زناته و عرب كشته شدند . در زمرهء كشتگان بود :
عبد اللّه بن محمد بن مسعود البلط بن سلطان ، شيخ دواوده و پسر عمش حركات بن ابى شيخ بن عساكر بن سلطان و شيخ بنى قره و جرارين و يغزن بزرگ مغراوه و محمد بن الغازى بن غانيه .
ابن غانيه خوار و زبون و در هم شكسته باز گرديد . شيخ ابو محمد و سپاه موحدين نيز پيروزمند و مغرور ميدان جنگ را ترك گفتند .
كار ابو محمد در افريقيه بالا گرفت و علل فساد و ريشههاى آشوب در آن سرزمين را بركند و خراج آن به حد كمال استيفا كرد . در خلال اين احوال نبردهاى ابو محمد مدت گرفت و در تمام مدت ، يك بار هم به هزيمت نرفت . در اين احوال الناصر بمرد و پسر خردسالش يوسف به جايش نشست و المستنصر لقب گرفت و مشايخ به سبب خردساليش به او تحكم مىكردند . فرمانروايان مراكش سرگرم فرونشاندن فتنهء بنى مرين شدند و امور افريقيه را به شيخ ابو محمد سپردند و به ثروت و نيروى او اعتماد كردند . او نيز اوضاع افريقيه را در ضبط آورد و يوسف براى نفقات و بذل و بخششهاى او اموالى برايش گسيل داشت . ابو محمد بر اين حال ببود تا سال 618 كه ديده از جهان فرو بست .
خبر از مرگ شيخ ابو محمد بن شيخ ابو حفص و حكومت پسرش عبد الرحمان
وفات شيخ ابو محمد در آغاز سال 618 واقع شد . چون ديده بر هم نهاد مردم به هم بر آمدند و موحدين براى انتخاب جانشين او به مشورت پرداختند و به دو گروه تقسيم شدند گروهى ابو زيد عبد الرحمان بن شيخ ابو محمد را به جانشينى او برگزيدند و گروهى طرفدار امارت ابراهيم پسر عم او اسماعيل بن شيخ ابو حفص بودند . چندى در ترديد و گفتگو سپرى شد عاقبت