خواست در مكانى دور تر از دريا شهرى بنا كند ولى مردم شهر امتناع كردند و سردار لمتونى رئيس مردم شهر را به قتل آورد . مردم همه بشوريدند و او را گرفته به زندان كردند و خود نزد على بن يوسف رفتند و او گناهشان را ببخشود و محمد بن على بن يحيى المسوفى معروف به ابن غانيه را بر ايشان امارت داد . پيش از اين برادر محمد ، يحيى در غرب اندلس بود و در اشبيليه مىزيست . يحيى برادر خود محمد را امارت قرطبه داد ولى على بن يوسف به او نوشت كه محمد را به امارت ميورقه فرستد . محمد از قرطبه بيامد و فرزندانش عبد اللّه و على و اسحاق و زبير و ابراهيم و طلحه را نيز با خود بياورد . عبد اللّه و اسحاق تربيت يافتگان عم خود بودند و در كفالت او و فرزندخواندگان او . چون محمد بن على بن غانيه به ميورقه رسيد و انور را گرفت و در بند كشيد و به مراكش فرستاد و دمسال در ميورقه فرمان راند . يحيى بن على بن يحيى بن غانيه بمرد در حالى كه عبد اللّه پسر برادر خود محمد را امارت غرناطه داده بود و برادر او اسحاق بن محمد را امارت قرمونه . چون على بن يوسف بن تاشفين درگذشت و دولت لمتونه روى به ضعف نهاد و موحدين بر ايشان غلبه يافتند محمد بن غانيه دو پسر خود عبد اللّه و اسحاق را به ميورقه فراخواند . آن دو با ناوگان خود به پدر پيوستند و دولت لمتونه پايان گرفت .
محمد بن غانيه پسر خود ، عبد اللّه را به جانشينى برگزيد . برادرش اسحاق به رقابت با او برخاست و با جماعتى از لمتونه به توطئه كشتن او پرداخت و او را همچنين پدرش محمد را كشتند . آنگاه آهنگ قتل اسحاق كردند . اسحاق از اين امر خبر شد و با لب بن ميمون سردار ناوگان دريائى در باب ايشان در نهان به گفتگو پرداخت و همهء لمتونيان را در خانههايشان فرو گرفت ، و بكشت . در سال 546 با او بيعت كردند و او فرمانرواى ميورقه باقى ماند . در آغاز كار خود به ساختن بناها و غرس درختها پرداخت ولى مردم از سوء حكومت او ملول شدند .
لب بن ميمون از او بگريخت و به موحدين پيوست و اسحاق به غزو كفار مىرفت و اسيرانى را كه مىگرفت نزد خليفه ابو يعقوب يوسف مىفرستاد تا آنگاه كه اندكى پيش از هلاكت او در سال 580 در گذشت .
پس از مرگ اسحاق پسرانش محمد و على و يحيى و عبد اللّه و غازى و سير و منصور و جباره و تاشفين و طلحه و عمر و يوسف و حسن ، هر يك به كارى پرداختند . پسرش محمد به امارت رسيد و نزد خليفه ابو يعقوب يوسف كس فرستاد و اظهار فرمانبردارى نمود . ابو يعقوب يوسف على بن زبرتير [ 1 ] را براى تحقيق در اين امر بفرستاد . برادرانش چون احساسى چنين كردند به خشم آمدند و او را بگرفتند و در بند كردند و برادر ديگر خود على را بر خود امير ساختند ، در اين حال خبر آوردند كه خليفه ابو يعقوب مرده است و پسرش يعقوب المنصور به جاى او
هامش
[ ( 1 ) ] متن : زبرتبر .