خليفه ابو يعقوب بار ديگر عزم جهاد تازه كرد و هر يك از فرزندان خود را به جايى از اندلس امارت داد و آنان را با لشكرى گسيل داشت . پسرش ابو اسحاق را بر روال پيشين به اشبيليه فرستاد و السيد ابو يحيى را امارت قرطبه داد و السيد ابو زيد الحرضانى را حكومت غرناطه ارزانى داشت و پسر خود السيد ابو عبد اللّه را بر مرسيه فرستاد .
در سال 579 به سلا نهضت كرد . ابو محمد بن ابى اسحاق بن جامع با سپاهى از عرب از افريقيه به دو پيوست . ابو يعقوب رهسپار فاس شد . بر مقدمه ، قبايل هنتاته و تينملل و عربها را بفرستاد . در ماه صفر سال 580 در سبته از دريا گذشت و در جبل الفتح فرود آمد و از آنجا به اشبيليه رفت . سپاهيان اندلس نيز به او ملحق شدند . آنگاه بر محمد بن وانودين خشم گرفت و او را به حصن غافق تبعيد كرد و به غزاى شنترين رفت و چند روز شهر را محاصره نمود سپس از محاصره دست برداشت و اين امر سبب پراكنده شدن لشكرش شد . در اين حال مسيحيان از دژ بيرون آمدند و خليفه را بى هيچ آمادگى و نيرويى ديدند . ابو يعقوب خود و آنان كه در حضورش بودند جنگ را بجد در ايستادند و پس از چند حملهء سخت باز گرديدند .
در اين روز خليفه كشته شد . گويند در ميدان جنگ تيرى بر او آمد و سبب مرگش شد و بعضى گويند كه بيمار شد و بمرد . خدايش بيامرزاد .
دولت يعقوب المنصور
چون خليفه ابو يعقوب يوسف به هنگام محاصرهء شنترين به سال 580 بمرد با پسرش يعقوب بيعت شد . يعقوب سپاه موحدين را به اشبيليه آورد و در آنجا كار بيعت به پايان آمد . شيخ ابو محمد عبد الواحد بن ابى حفص را وزارت خويش داد و مردم را به جنگ فرا خواند و به سردارى برادرش السيد ابو يحيى به جنگ گسيل داشت . چند دژ را بگرفت و در بلاد كفار كشتار نمود . سپس از دريا گذشت و به مغرب آمد در قصر مصموده ، السيد ابو زكريا بن السيد ابو حفص كه با مشايخ زغبه از تلمسان مىآمد او را ديدار كرد . يعقوب به مراكش رفت و منكرات را قطع كرد و بساط عدل گسترد و احكام دين رواج داد . نخستين حادثهاى كه در دولت او به وجود آمد حادثهء ابن غانيه بود .
خبر دربارهء ابن غانيه
در ايام على بن يوسف بن تاشفين بود كه دشمن بر جزيرهء ميورقه حمله كرد و مبشر ، والى آن از موالى مجاهد به قتل رسيد و مردم گرفتار آشوب شدند . چون دشمن ميورقه را محاصره نمود مبشر از على بن يوسف بن تاشفين يارى خواست و دشمن پس از تصرف و تاراج جزيره هر چه بود بركند و بسوخت . آنگاه على بن يوسف بن تاشفين ، وانودين ابى بكر از رجال لمتونه را با پانصد سوار از سپاه خود به امارت آنجا فرستاد . سردار لمتونى پاى از حد خود بيرون نهاد و