چنين سرانجامى دارند ، رهسپار گرديدند . بعضى از افراد اين نسل به سوى مغرب يا مشرق به راه افتادند . برخى دولتها آنان را به كار گرفتند و آنان را بر احياء خود امارت دادند و از شهرها و ضواحى و روستاها و تلول به آنان اقطاع دادند . اينان به صورت نسلى تازه خود نمايى كردند و در ميان عجمان بسيار شدند و صاحب دولتهايى شدند كه سزاوار است ذكرى از ايشان به ميان آوريم . اينان به اسلاف عرب خود پيوستهاند . سپس زبان مضرى كه به مرحلهء اعجاز رسيده و قرآن بدان نازل گرديده است در ميان ايشان روى به ضعف نهاد و اعرابش ديگرگون شد و به عجمه گراييد . هر چند واژهها را در معنى صحيح خود به كار مىبردند ولى از جهت اعراب ، گفتارشان به عجمه موصوف بود و ما از اين رو آنان را عرب مستعجمه مىناميم .
اكنون به ذكر بقيهء شعوب اين طبقه در مغرب و مشرق مىپردازيم و تنها از احيايى كه داراى وجود فعال بودهاند نام مىبريم و آنهايى را كه در قبايل و احياء ديگر مندرج شدهاند وا مىگذاريم . آنگاه از آن گروه كه از اين طبقه به افريقيه و مغرب نقل كردهاند سخن مىگوييم و اخبارشان را بتفصيل مىآوريم . زيرا مغرب در روزگاران پيشين وطن آنان نبوده است و در اواسط قرن پنجم گروههايى از بنى هلال و سليم به مغرب آمدند و با مردم آن ديار بياميختند و اخبار ايشان به اخبار ساكنان آن نواحى بياميخت . آخرين مواطن عرب ، برقه بود كه بنى قرة بن هلال بن عامر در آنجا بودند . اينان را در دولت عبيديان اخبارى است و حكايتشان در آشوبهاى ايام الحاكم و بيعت با ابور كوه از بنى اميه اندلس معروف است .
و ما در دولت عبيديان به آن اشارت كرديم .
چون قبايل بنى هلال و سليم به مغرب رفتند در آن نواحى با مردم آن سامان بياميختند سپس با ايشان در سراسر مغرب كوچ كردند . و ما به هنگام سخن از دخول عرب به افريقيه و مغرب از آن ياد خواهيم كرد و در مساكن ايشان در برقه تا اين هنگام ، احيايى از بنى جعفر زندگى مىكنند . شيخ ايشان در اواسط اين قرن - قرن هشتم - ابو ذئب و برادرش حامد بن كميل است . اينان تا بر خود ببالند خود را به عرب منسوب مىدارند . گاه مىگويند از بنى كعب بن سليم هستند و گاه مىگويند از هيب هستند و گاه مىگويند از فزارهاند . صحيح اين است كه اينان از مسراتهاند و مسراته يكى از بطون هواره است . اين قول را از بسيارى از نسب شناسان ايشان شنيدهام ، بنابر اين آنان كه ميان برقه و عقبة الكبيره هستند از فرزندان سلاماند و آنان كه ميان عقبة الكبيره و اسكندريهاند از فرزندان مقدم . اينان دو بطن از فرزندان تركيه و فرزندان فائد و مقدم و سلام همه به لبيد انتساب دارند . بعضى مىگويند لبيد بن هينة بن جعفر بن كلاب بن ربيعه بن عامر و در باب مقدم مىگويند : مقدم بن عزاز بن كعب بن سليم .
سلام شيخ فرزندان تركيه به من گفت كه بنى مقدم از ربيعة بن نزارند و با اين احياء حى محارب نيز زندگى مىكنند و خود را به آل جعفر نسبت مىدهند و گويند كه ايشان از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 4
مساهمون: ابن خلدون
ص٤