يا نشانههاى مادى يكسان شدند يا به هم شباهت يافتند . فرمانروايان نمىخواستند كسى با آنان همسرى كند و به دستاويز نسب مدعى حقى گردد از اين رو هر كس از افراد خاندانها و عشاير ناماور يا بزرگان قبايل را كه سر بر مىداشت از بن بر مىكندند و چون از آسيب آنان در امان نبودند به جاى ايشان ياران همدل و همدست خويش را از ميان موالى عجم برمىگزيدند - . تا آنجا كه شمار اين موالى و بر كشيدگان در امور دولت از شمار عربهايى كه امور دولت را مىگردانيدند و ياوران دين و پشتيبانان خلافت بودند ، فزونى گرفت و اينان آنچنان عربها را از عرصه به در كردند كه خاطرهء مجد ديرين را از ذهنشان ستردند و حلاوت فرمانروايى را از مذاقشان به در كردند و عصبيت را كه سبب پيروزيهايشان شده بود از آنان سلب كردند .
از آن پس آنان خود در زمرهء خدم و حشم كسانى در آمدند كه پيش از اين آنان را موالى خود مىخواندند . عربها كه اصل و ارومهء حكومت بودند به هر جا در ميان مسلمانان ، پراكنده شدند و زمام حل و عقد امور و ابرام و نقض فرمانها را به موالى و پروردگان واگذاشتند . آنان نيز كه طعم قدرت را چشيدند خود را پادشاه خواندند و خلفا را انكار كردند و بر اريكهء فرمانروايى تكيه زدند . از آن پس عربها زير دست شدند و با مردم عوام در آميختند و چون از سرزمين خود دور افتاده بودند به هواى خصايص بدويت نيفتادند و چون سالها سپرى گرديد ، رشتهء انساب نيز بگسست و آنان نيز همچنان اقوامى كه پيش از ايشان بودند و اقوامى كه پس از ايشان آمدند متلاشى شدند . اين سنت خداوند است كه پيش از اين هم بوده است و در سنت خدا هيچ دگرگونى نيابى . [ 1 ] آنان كه در آغاز اسلام در تمهيد بناى آن كوشيدند و سپس اساس خلافت را نهادند ، آنگاه خلافت را به سلطنت تبديل كردند ، قبايل و خاندانهاى پر شمار عرب بودند . مردمى كه دين اسلام را يارى دادند و به پيروزى رسانيدند و پايههاى خلافت را مستحكم ساختند و بسيارى از شهرها و اقاليم را فتح كردند و بر دولتها و ملتها غلبه يافتند ، يا از قبايل مضر بودند چون قريش و كنانه و خزاعه و بنى اسد و هذيل و تميم و غطفان و سليم و هوازن و بطون اين قبايل چون ثقيف و سعد بن بكر و عامر بن صعصعه و ديگر بطون و شعوب و افخاذ و عشاير و احلاف و موالى ايشان و يا از قبايل ربيعه بودند چون بنى تغلب بن وائل و بنى بكر بن وائل و همه شعوب ايشان از بنى يشكر و بنى حنيفه و عجل و بنى ذهل و بنى شيبان و تيم اللّه ، سپس بنى نمر بن قاسط و عبد القيس و پيوستگان به آنان . يا از قبايل يمنى بودند چون كهلان بن سباء كه از ايشان بودند انصار خداوند دو قبيلهء خزرج و اوس ، فرزندان قيله از شعوب غسان و ديگر قبايل ازد .
و نيز همدان و خثعم و بجيله و مذحج و همهء بطون آن چون عنس و مراد و زبيد و نخع و اشعر و بنى الحارث بن كعب سپس طى و بطون آن و لخم و بطون آن . آنگاه كنده و ملوك آن
هامش
[ ( 1 ) ]سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا. قرآن مجيد ، 48 / 23 .