و يا حمير بن سباء چون قضاعه و بطون آن و هر چه به اينان پيوسته است از قبايل و افخاذ و عشاير و احلاف . افراد اين قبايل كه در بنيانگذارى دولت اسلامى عرب سهيم بودند براى انجام فتوحات خويش تا مرزهاى دور دست پيشروى كردند و در آن نبردهاى پر آوازه شركت جستند ولى چنان خود در سرزمينهاى دور و در اقوام ديگر تحليل رفتند و از اصل و نسب و قبيله و عشيره و خاندان خود جدا شدند كه اگر مرتكب قتلى مىشدند خويشاوندانى نداشتند كه ديهء مقتول را بر عهده گيرد و اگر بر آنها ستمى مىرفت از همخونهايشان كسى نبود كه به فريادخواهيشان پاسخ گويد . همه در پردهء گمنامى افتادند و در بلاد غربت از همه ببريدند و با مردم ديگر بياميختند و مورد اهانتها و خواريها واقع شدند و در شمار رعايا و پيشهوران در آمدند كار اسلام و مسلمانان را ملل ديگر يعنى غير عرب به دست گرفتند و پادشاهى و فرمانروايى به دست ديگران افتاد . كالاى علوم و صنايع به بازارى غير از بازار ايشان جلب شد . اعاجم مشرق از ديلميان و سلجوقيان و كردان و غزان و تركان بر ملك و دولت اسلام غلبه يافتند و آن فرمانروايى همچنان تا به امروز در ميان ايشان باقى است . عجمان مغرب از زناته و بربر نيز فرمانروايى حاصل كردند و دولت اسلامى در آن نواحى تا اين زمان در ميان ايشان است و ما در اين باب سخن خواهيم گفت . اما برخى از قبايل آن سامان كه داراى فرمانروايى بودند منقرض شدهاند و ديگر نامى از ايشان بر جاى نمانده باقى شعوب از اين طبقه در بيابانها پراكنده گرديدند و در آنجا احيايى تشكيل دادند ، و در باديه در چادرهاى خود زيستند نه بدويت را ترك كردند و نه خشونت بدويت را . اينان خود را به مهلكه تمدن و شاد خوارى آن نيفكندند و در درياى نعم مادى غرقه نشدند و در ژرفاى شهرها و تمدن شهرنشينى ناپديد نگشتند . شاعرشان چنين گويد :
فمن ترك الحضارة اعجبته * فأى رجال بادية توانا
متنبى ، در مدح سيف الدوله به اعرابى كه خونريزى و تاراج و فسادشان فراوان شده بود و به دست او سركوبى شده بودند اشارت داد :
و كانوا يروعون الملوك بان بدوا * و ان نبتت في الماء نبت الغلافق
فهاجوك اهدى في الفلا من نجومه * و ابدى بيوتا من اداحى النقانق [ 1 ]
اين احياء در صحراهاى جنوبى مغرب و مشرق ، در افريقيه و مصر و شام و حجاز و عراق و كرمان ، همانند اسلافشان ، ربيعه و مضر ، و كهلان در عصر جاهلى ، اقامت گزيدند و سركشى آغاز كردند و بسيار شدند و دولت اسلامى عربى منقرض گرديد و به راه دولتهاى پير ، كه
هامش
[ ( 1 ) ] ديوان متنبى ، ج 3 ، ص 69 .